شاندل
هر کسي گمشده اي دارد ، و خدا گمشده اي داشت
هر کسي دو تاست ، و خدا يکي بود
هر کسي ، به اندازه اي که احساسش مي کنند ، “هست”
هر کسي را نه بدان گونه که “هست ” ، احساس مي کنند
بدان گونه که احساسش مي کنند ، هست
انسان يک ” لفظ ” است ، که بر زبان آشنا مي گذرد
و ” بودن ” خويش را از زبان دوست ، مي شنود
Comment posted by
at 12/24/2006 9:33:36 PM
این جملات را فاحشه ای بیچاره روی دیوار اتاق یکی از دوستان بیچاره تر من نوشته بود… با هین کارت نوستالژیا را به اوج رساندی و اندوه را هم









این از شاندل توی کتاب کویرشه
و واقعا چه اندوهی………….
ادم چی بگه
به قول هاشم آقاجری شریعتی متفکر فرداست
ای دوست
درکنار جویبارها درذهن حقیر تبرها تن صدها تبر میرقصد …
میشنوی صدای خفتگان باغ را ؟
دکتر شریعتی: آنجا که چشمان مشتاقی برای انسان اشک میریزد ،زندگی به رنج کشیدنش می ارزد…………
با کلامی از شاملو خداحافظی میکنم:
روزت را دریاب ،با آن مدارا کن ، این روز از آن توست 24ساعت کامل ،به قدر کفایت فرصت هست تا روزی بزرگ شود………….مگذار هم در پگاه فرو پژمرد…………………