LifE iN GnU

عقاید یک دلقک

نوشته شده در روزنوشت, کتاب by amin در مارس 20th, 2008

اول فروردین هم گذشت. به همین سادگی گذشت و من هنوز نفهمیده ام چطور میشود گذر زمان را حس کرد، تیک تاک ساعت ها را شنید و لحظه ای فقط به گذشته و آینده فکر کرد!
دو سه روز قبل بود که تنهایی و دلتنگی سراغم آمده بود. گفتم اگر شلوغی شهر را ببینم شاید آرام بشوم.سراغ کوچه ها و خیابان های شلوغ رفتم اما ناخودآگاه گرفتار خیابانی اگرچه در میان شهر اما بی تردد شدم.انگار که در گودالی بی صدا افتاده باشی، گودال مرگ.
قدم زنان میرفتم و فکر میکردم خیلی وقت شده همه ی پول و پله ام را یکجا خرج نکرده ام.از آن عادت های پر از هیجانی است که گاهی اوقات مرتکبش می شوم. لذت خرج کردن همه ی پول ها و احساس سبکی یک طرف و اضطراب بی پولی و گرفتار شدن در حادثه ای که پولی نیاز داشته باشی، طرف دیگر! لذت و اضطرابش خارق العاده است. چه میدانم شاید نوعی دیوانگی باشد البته از نوع خفیفش! سراغ کتاب فروشی واقع در انباری رفتم .بادبادک باز خالد حسینی همان اول نظرم را جلب کرد اما نفهمیدم چرا به جایش «عقاید یک دلقک» اثر هاینریش بل را برداشتم. نمیدانم باید این نویسنده را میشناختم یا نه، به هر حال اولین باری بود که اسمش را می شنیدم اما به چه اعتباری به جای بادبادک باز انتخابش کردم،باید گذاشت به همان حس دیوانگی خفیف!


به هر حال توی مسیرم از آن طرف کتابخانه به سمت خانم فروشنده که ده پانزده قدمی میشد، همینطوری و البته این بار به اعتبار اسمی که روی جلد کتاب بود یعنی مارکز، داستانهای کوتاهش را چنگی زدم و بعد از محاسبه ی قیمت و موجودی جیب مبارک، همه ی پول به فنا رفت جز یک صد تومانی پاره ولی سالم!
حالا فصل یازدهم عقاید یک دلقک را تمام کرده ام و به این نتیجه رسیده ام که هرازگاهی دیوانگی البته از نوع خفیفش، همچون مائده ای آسمانی است!

شنیر بس است دیگر، دست از این حرفهای بیهوده بردارید. شما اصلا حرف حسابتان چیست؟
گفتم:«کاتولیک ها مرا عصبانی میکنند، چون آنها انسان های غیر منصف هستند.»
با خنده از من پرسید: و پروتستانها؟
«آنها هم با وجدان مغشوش و تبعیت کورکورانه مرا مریض میکنند.»
در حالی که هنوز می خندید پرسید: و کافرها چطور؟
«آنها هم حوصله ام را سر می برند، چون فقط درباره ی خدا صحبت می کنند!»

مطلب دکتر مجیدی در مورد هاینریش بل(+)
نکته: من فید دکتر رو بیشتر از یک ساله دارم و مرتب میخونم ولی انگار این مطلب رو رد کردم! icon_mrgreen.gif

15 Responses to 'عقاید یک دلقک'

Subscribe to comments with RSS or دنبالك to 'عقاید یک دلقک'.

  1. عرفان said, on مارس 20th, 2008 at 11:22 ب.ظ

    عقاید یک دلقک/ جالبه اسمش. می خونمش اگه خدا بخواد بخونم!

  2. سجاد موسوی said, on مارس 21st, 2008 at 12:24 ق.ظ

    سلام امین جان

    بهتر از اینجا واسه تبریک سال نو پیدا نکردم
    موفق باشی عزیز

    @سجاد:
    قربان شما.امیدوارم سال خوبی داشتی باشی

  3. بابک said, on مارس 21st, 2008 at 1:00 ق.ظ

    در حالی که هنوز می خندید پرسید: و کافرها چطور؟
    «آنها هم حوصله ام را سر می برند، چون فقط درباره ی خدا صحبت می کنند!»

    خوشمان آمد خوشمان آمد….

  4. Navid said, on مارس 21st, 2008 at 2:36 ب.ظ

    به شباهت های موجود در این کتاب و فیلم سنتوری توجه کنید.

  5. صبا said, on مارس 21st, 2008 at 8:01 ب.ظ

    کتاب قشنگیه!

  6. raoros said, on مارس 21st, 2008 at 10:10 ب.ظ

    از هاینریش بل دو تا کتاب خوندم
    یکی ” آدم کجا بودی؟ ” که فوق العاده بود
    یکی “خانه ای بی سرپرست”
    این یکی که شما گفتی رو هم پیدا کنم بخونم
    مرسی

  7. باران said, on مارس 21st, 2008 at 10:32 ب.ظ

    چه جالب
    میگیرم میخونم

  8. پلنگ صورتی said, on مارس 22nd, 2008 at 9:30 ق.ظ

    عزیز من آخه چرا پای مارکز بیچاره رو وسط می کشی؟ از کی تا حالا بل اسم خودشو گذاشته مارکز؟ (توضیح: خط دوم بعد از عکس رو دوباره بخون)+ سانسور شده است؛ زدی به کاهدون

    @پلنگ صورتی:
    نه عزیز! کتاب عقاید یک دلقک توی قفسه ي طبیعتا کنار دیوار بود.پس اول اینو برداشتم و بعد گفتم که همینطوری و به اعتبار اسم مارکز، کتاب داستانهای کوتاهش رو توی مسیرم به سمت خانم و از روی میز درازی که پر کتاب بود، برداشتم! یعنی دو تا کتاب نه یکی :D
    حالا من بد نوشتم فکر کنم.شما ببخش
    منظورت از سانسور رو هم نفهمیدم :|
    چی سانسور شده؟

  9. شاهین said, on مارس 22nd, 2008 at 6:09 ب.ظ

    حدود یک ماهه که عقاید دک دلقک رو خودنم…حال و هوای خاص خودش رو داره که اول باید هانس شنیر رو درک کرد بعد خوند..وگرنه احساس خفگی به آدم دست میده

  10. سالور said, on مارس 27th, 2008 at 1:53 ب.ظ

    سلام

    ارادت وار!

    آقا چطور میشه این قسمت بلاگرول رو دسته بندی کرد؟(مثل وبلاگ شما)

    @سالور:سلام
    http://turkukbiz.wordpress.com/wp-admin/edit-link-categories.php#addcat

    تو این قسمت دسته بندی ها رو اضافه کن بعد توی قسمت :
    http://turkukbiz.wordpress.com/wp-admin/link-manager.php
    لینک ها رو ویرایش کن

  11. سالور said, on مارس 27th, 2008 at 1:54 ب.ظ

    http://www.ainanews.com/main/index.php?option=com_content&task=view&id=442&Itemid=40

  12. تخته سیاه said, on مارس 29th, 2008 at 12:22 ب.ظ

    فوق العاده است . من امانت گرفتمش اما دیگه پس اش ندادم . و هرگز هم نمیدم !!!

    @تخته سیاه:
    رو نیست که، سنگ پای قزوینه :))

  13. تخته سیاه said, on مارس 29th, 2008 at 12:58 ب.ظ

    تکذیب می کنی ؟؟؟؟ ! مگه شهر هرته !!!!! ؟ حرف زدی باس پاش وایسی !

  14. حشمت said, on آوریل 4th, 2008 at 9:25 ب.ظ

    شرمندة دوستان عزيزم هانريش بل را نشناختن از اون حرفهاست بعد از جنگ دوم جهاني هانريش بل و رومن گاري نويسندگاني هستند كه پرچم انسان دوستي را بر افراشته اند توصيه ميكنم عقايد يك دلقك ترجمه آقاي لنكراني را بخوانيد نيز سيماي زني ميان جمع و كتاب كم حجم آبروي برباد رفته كاترينا بلوم از همين نويسنده را .

    @حشمت:
    والله ما دهه ی 60 ها از این حرفها زیاد می زنیم چون اینترنت و گیم نت و امثالهم وقتمونو گرفتن!
    بابت معرفی کتابها ممنون

  15. ماری said, on آوریل 5th, 2008 at 9:38 ق.ظ

    سلام سال نوت مبارک
    من با این کتاب زندگی کردم . ذره ذره اش رو با تمام وجودم درک کردم. سنتوری رو که دیدم اولین چیزی که یادم اومد همین کتاب بود .

Leave a Reply