نیما یوشیج

منتشرشده: 2006/11/27 در import
سوي شهر آمد آن زن انگاس
سير كردن گرفت از چپ و راست
ديد آيينه اي فتاده به خاك
گفت : حقا كه گوهري يكتاست
به تماشا چو برگرفت و بديد
عكس خود را ، فكند و پوزش خواست
كه : ببخشيد خواهرم ! به خدا
من ندانستم اين گوهر ز شماست
ما همان روستازنيم درست
ساده بين ،‌ساده فهم بي كم و كاست
كه در آيينه ي جهان بر ما
از همه ناشناس تر ، خود ماست

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s