انتظار

منتشرشده: 2006/11/28 در import
كاش سوي تو دمي رخصت پرواز بود.
تا بسوي تو پرم بال وپري باز بود.
ياد آن روز كه با همت بيدار جنون
زين قفس تاسر كويت پر پرواز بود
ديگر اكنون چه كنم زمزمه عشق وجنون
دور از آن مرغ بهشتي كه هم آوازم بود
همچو طوطي با كه سخن ساز كنم
دور از آن آيينه حسن كه غم رازم بود.
رفتي و بي تو ندارد غزلم گرمي وشور
كه نگاهت مدد طبع سخن سازم بود
خواستم عشق تو پنهان كنم و راه نداشت
پيش اين اشك زبان بسته كه غمازم بود
هر كه را قصه دل ساز كنم مي نالد
كاش در پيش تو هم طاقت ابرازم بود

رهي معيري

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s