دلبرکم

منتشرشده: 2006/11/28 در import

دلبرکم ………
مي بيني اونايي رو که به دنبالتن
ميبيني که چقدر عاشق داري
نامه هاشونو مي خوني ؟
درد و دلاشونو گوش ميدي ؟
ميبيني گريه هاشونو ؟
مي شنوي خنده هاشونو ؟
اما
من
دوستت ندارم
که به دنبالت باشم
تا
نامه هامو بخوني
دردو دلامو گوش بدي
گريه هامو ببيني
.
.
.

خيلي ها حرف ميزنن
خروار خروار
بعضي ها هم حرف نمي زنن
تا بتونن بنويسن برات
آخه نميشه
هم حرف زد و هم نوشت
.
.
.

اما ببين
من
نه حرف ميزدم
,
نه مي نوشتم
برات
بلکه توي ذهنم
شعرامو
اشکامو
دردامو
همه رو
مي خوندم.
مي شنيديشون ؟
آخه خيلي بلند مي خوندم
به خدا آنقدر بلند بودن
که منو بيدار کردن
از خودم
و
از خودم .
.
شنيدي آدما ميگن
» ازبس خوش ميگذره داريم پرواز مي کنيم «
«داريم عروج ميکنيم »
.
.
.
ولي من
اومدم پايين
پايين پايين
تا یه ذره شدم (بودم)
اونقدر کوچيک شدم
که حالا مي فهمم
بزرگي دلهارو
خدا رو
آسمونارو
.
.
.
____
آفتاب است و، بيابان چه فراخ!

نيست در آن نه گياه و نه درخت.

غير آواي غرابان، ديگر

بسته هر بانگي از اين وادي رخت.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s