شراب ِ مِه

منتشرشده: 2006/11/28 در import

بانوی  ِ مخمل های  ِ زیتون

به آتش  ِ ديگ ِ گِل مال ِ دره‌‌ هيزم انداخت

تا رود بجوشید

و مِه برخاست

 

زن گفت:

«نوشيدن ِ جوشانده‌ي  ِ جنگل

به وقت ِ تكيه بر خرمالوي  ِ پير

به تماشاي  ِ مه

در پياله‌ي  ِ پر شير  ِ پرتگاه

تزریق زندگی ست  در رگ ِ مرگ»

 

مرد گفت:

«در پیاله ی  شير

کدام مست عكس  ِ رخ  ِ يار می بیند؟

شراب  را

شیر

شرنگ  است»

 

باد

خسته و خیس

از  خزان  و  خرمالو  گذشت

 

– » آن کو  آرام  ِ جانش را از او دریغ کنند

گورش  پیاله ی  ِ می»

 

دره 

دهن دره کرد

مرگ  بوی  ِ می  گرفت

مه  بوی  ِ نای

 

زن در سکوت ِ مَرد مُرد

 و مِه

خیس خیس و خرناسه کشان ماسید

 

عليرضا روشن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s