من دیگر به هیچ چیز مردان ایمان ندارم جز به یکپارچگیشان در نامردی

منتشرشده: 2006/11/28 در import
هر بار که مرا می دید سا عتها گریه می کرد.آخرین بار که به سراغم امد دیوانه وار می خندید.

وقتی حالت استفهام را در نگاه من دید با طعنه گفت :

تعجب می کنی که چرا می خندم من دیگر آن زن سابق نیستم. بس بود هر چه تو گاه گاه می خندیدی

و من های های می گریستم. تازه حرفش تمام شده بود که یکباره قطره اشکی در گوشه چشمش

لنگر انداخت.

با طعنه گفتم:مگر بنا نبود گریه نکنی پس این قطره اشک چیست ؟!

اشک را با دست پاک کرد و فیلسوفانه گفت :این قطره اشکی نیست . نقطه است

می فهمی نقطه . این آخرین نقطه ای است که به آخرین جمله از آخرین فصل کتاب ایمانم به عشق مردان

گذاشتم .

من دیگر به هیچ چیز مردان ایمان ندارم جز به یکپارچگیشان در نامردی.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s