قصيده كبوتران تاريك

منتشرشده: 2006/12/19 در import

برشاخه هاي درخت غار

دو كبوتر تاريك ديدم

يكي خورشيد بود

وآن ديگري ماه

همسايه كوچك !(با آنان چنين گفتم
)
گور من كجا خواهد بود ؟

“ در دنباله ي من”  چنين گفت خورشيد

“در گلوگاه من”  چنين گفت ماه

 و من كه زمين را بر گرده خويش داشتم و پيش مي رفتم

دو عقاب ديدم همه از برف

و دختري سراپا عريان

كه يكي ديگري بود

و دختر هيچكس نبود

عقابان كوچك !( بدانان چنين گفتم
)
گور من كجا خواهد بود ؟

“ در دنباله ي من”  چنين گفت خورشيد

“در گلوگاه من”  چنين گفت ماه

برشاخساران درخت غار

دو كبوتر عريان ديدم

يكي ديگري بود

و هر دو هيچ نبودند

 لورکا- ترجمه ی احمد شاملو

Comment posted by
at 12/19/2006 6:18:53 PM

نام شعر بسیار زیباست . همین که چشمت می خورد به اسمش می فهمی این از آن شعرهایی ست که باید با احتیاط بخوانیش . و وقتی دوباره و چند باره می خوانیش ، تازه می فهمی هیچ عظمتش را – آن گونه که سزاست – درک نکرده ای .و باید که بیش از پیش به آن بیندیشی .
تنها می ماند سپاس از شاعر ، مترجم ، و شما .

Comment posted by
at 12/20/2006 7:07:54 PM

هیچ وقت یادم نمی رود روزی را که جسد شاملو از چند سانتی متری من عبور کرد و تنها یک جمله بود که مغزم را فشار می داد: (آه… اگر آزادی سرودی می خواند

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s