اعتراف های من

منتشرشده: 2006/12/26 در import
آخرش اين يلدا بازي يقه ي ما رو هم گرفت
بر باعث و بانيش . . .
کار دستمون نده ،خوبه
………………………..
اول اينکه من تنهايي اين وبلاگو نمي نويسم
يکي هم هست که الهي من براش . . . (آقا تهمت نزن)
دومي اينکه تو 14 ،15 سالگي از هر فرصت
کمي براي نگاه کردن فيلم هاي ويدئو ي بابام استفاده مي کردم
حتي فيلم هاي . . . (مذهبي منظورم بود!)
سومي اينکه يه روز یه مرد سوار بر دو چرخه آدرس شهرک
بهداري رو از من پرسيد
همين که خواستم بگم ، يهو ديدم اتوبوس همون شهرک داره ميره
به طرف گفتم : اگه دنبال اتوبوس بري حتما مي رسي
به خودم گفتم الانه که فحشم بده، ولي سرشو
انداخت پايين و رفت
سرعت اتوبوس هم کم نبود
چهارمي اينکه امسال هوس سرشماري به سرم
زد (پولش بيشتر) ،از شانس خوبي که دارم(معمولا با آفتابه ي
پر آب مي رم دريا)افتادم به روستا هايي که تو عمرم
نه ديده بودم ،و نه حتي اسمشونو شنيده بودم
چشمتون روز بد نبينه ،فقط 2 ساعت رفتم بود ،2 ساعت هم برگشتنم
روز اول که نمي دونستم کجا مي افتم غذايي نبردم
توي روستا هر کي تعارف مي کرد، مي گفتم : من غذا خوردم ، ممنون
تا اينکه شب با معده ي خالي و خراب  به خونه رسيدم
ولي از روز بعد مهمان ناخوانده ي خيلي ها شدم
مخصوصا دخ… راشون
پنجمي اينکه نود درصد دوستام چاق تشريف دارن
ولي من لاغر مردني ام (چرا ؟ ! )
ششمي اينکه من به همه ي دوستام توصيه مي کنم
از لينوکس به جاي ويندوز استفاده کنن
ولي خودم از ويندوز استفاده مي کنم
و هفتمی اینکه همیشه اسم دوستام یادم میره
و برای اینکه ضایع نشم
معمولا روی دوستام
خودم اسم می گذارم
البته درست همون لحظه که می بینمشون
اونها هم فکر می کنن من شوخی می کنم
هشتمی هم اینکه 6 یا 7 ساله بودم که توی راه برگشت از خونه پدر بزرگم
سوار مینی بوس شدیم
مینی بوس با نشستن ما تکمیل شد
وسط های راه یه خانمی با بچه اش سوار شد ولی جایی نبود
بابای بنده هم گیر داد که امین پاشو خانم بشینه
ولی مگه تو کتم می رفت
خلاصه از اون اصرار و از من اکراه
تا اینکه عصبانی شد و یکی خوابوند دم گوشم
من هم در عوض جلوی همه یه کشیده ی آبدار به صورت بابام زدم
از اون به بعد پدر گرامی نه به من گیر میده
و نه دستش روم بلند شده
به این میگن گربه را دم حجله کشتن

…………………………………….
حالا می خوام از
دعوت کنم که بازی رو ادامه بدهند

Comment posted by
at 12/27/2006 6:19:29 PM

! جواب سوالم را گرفتم

Comment posted by
at 12/27/2006 5:21:22 PM

راستش را بخواهید من خیلی سر در نیاوردم . نمی دانم چه باید بنویسم . اینها که شما تحت عنوان اعتراف اینجا نوشته اید ، خیلی هم اعتراف نیست . البته این را از باب انتقاد نمی گویم ، می خواهم خودم روشن شوم … مثلا این که شما از بقیه ی دوستانتان لاغرترید یا به عکس آنچه به دوستانتان می گویید از ویندوز استفاده می کنید یا موارد مشابه …
این اعتراف بازی اصلا به چه درد می خورد ؟ برای من چندان جذابیتی ندارد اما اگر بیشر بدانم بهتر است .
حد اقل می فهمم چرا ….

Comment posted by
at 12/26/2006 7:24:05 PM

سلام…
یعنی چه کار کنم؟؟؟ بیام تو کامنت دانی اینجا اعتراف بنویسم؟ یا در بلاگ خودم؟؟ بعد چند تا اعتراف باید بکنم؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s