مي ترسم

منتشرشده: 2007/01/10 در import

 

زمين مي چرخد
روزها و ساعت ها نيز ،
من به ساعت ها تقسيم شده ام
مثل سياره ي زمين


از نردبانها بالا مي روند
حرفهاي آشنا
مثل تبسمي کوتاه
و مي آويزند در يادداشت ها


روزها مي چرخند
شکسته و ترک خورده
و حرفها از يادداشت هايم آويزان


مي ترسم
ساعت ها فرو ريزند
بر سرم
مي ترسم

. . .
 

 چنگیز علی اوغلو

Comment posted by
at 1/13/2007 4:53:20 PM

ما زیر آوار زمان
مدتهاست که مرده ایم
یک پرچم سفید
-لحظه ی آخر-
شد کفن مان

Comment posted by
at 1/12/2007 4:08:31 PM

مرا نمیشناسد مرگ / یا کودک است هنوز / یا شاعران ساکتند / حالا برو ای مرگ / ای برادر / ای بیم ساده آشنا / تا تو دوباره برگردی / من هم دوباره عاشق خواهم شد.///سید علی صالحی

Comment posted by
at 1/11/2007 9:28:59 AM

زيبا بود دوست من

Comment posted by
at 1/10/2007 6:00:48 PM

این شعر عالی بود… چه خوب که یک جایی هست که آدم می تواند از این ها بخواند

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s