مشکل

منتشرشده: 2007/01/15 در import
 
اين روزها بد جوري تو فکرم.همين فکر درست از سه سال پيش
که مشکلي پيش آمده بود براي من ، نطفه اش در ذهنم بسته شد
حالا هم دست بردار نيست . يک بار داستاني خواندم که استادي
گلدان بسيار زيبا و گراني را روبروي شاگردانش ميگذارد که يک گل
زيباتر هم داخلش بوده ،بعد به آنها رو ميکند و مي گويد اين يک
مشکل است.آن را حل کنيد
انگار اين مشکل ما هم اينطوريست
ساده و عجيب
که راه حلي دارد بسيار راحت براي من ولي نه براي اطرافيان
نمي دانم ما کي براي خودمان زندگي خواهيم کرد
واقعا کي ؟
جالبتر این است که امتحان دارم و به این ها فکر می کنم . خدا کند گند نزنم
 ——————————–—————
 
متن کامل سخنراني اورهان پاموک در مراسم اعطاي جايزه ي نوبل 2006 __اينجا

درباره ي عارف قزويني __اينجا

اين روزها همه کس و حتي همه چيز دروغ مي گويند __اينجا
(اين تنها پستي از دوستمه که چيزي پيدا نکردم بنويسم-اينم يه اعتراف)

محمد علي کلي 65 ساله شد __اينجا

ديدن يه کميک استريپ هم خالي از لطف نيست __اينجا
 

Comment posted by
at 1/19/2007 3:59:31 PM

.یک گلایه ی دوستانه بود .نیازی به بخشش من ندارد
از خاصیت های شب یکی هم این است که تنهایی آدم را بیشتر به رخش می کشد . شبها انگار آدم بیشتر تنهاست ! و این حس ، دل نازکی هم می آورد…
نگاه به ماه خوب است . خیلی . اما من از پنجره ام نمی بینمش . چشمهای شما هر شب میزبان ماه است . و این خود موهبتی ست .
تخته سیاه اما مشکل را ندمیدن گل از باغچه ی خشکیده
می داند … تشنگی کویر مشکل است

Comment posted by
at 1/19/2007 6:15:28 AM

از این که دلگیری ات را گفتی ممنون . این سادگی ،این روراستی خوب است و غنیمت …اما به نظر من یک گلدان زیبا با یک شاخه گل زیباتر در آن واقعا مشکل نیست . هست ؟ … من که از مشکل شما چیزی نمی دانم که بخواهم آن را واقعی یا غیر واقعی،عاشقانه یا غیر عاشقانه ! بخوانم .
هر چه هست ، نوشته ای که راه حل اش را
می دانی . و این خوب است .
واما آخرین نکته : ما همه یک روزی مخاطبان واقعی مان را می شناسیم و پیدا می کنیم . یعنی امیدوارم که این طور باشد…
تخته سیاه دلگیری یک دوست را نخواسته و نمی خواهد

Comment posted by
at 1/18/2007 6:25:06 PM

.بهتره به مشکلهایی که واقعا هستند فکر کرد
. از این که می آیی ، ممنون

Comment posted by
at 1/17/2007 3:49:58 AM

نمی دونم راه حل اون گلدان چیه!
فکرم رو مشغول کرده
شاید من اگه بخوام حلش کنم
انقدر می شینم با چشمام عشق بهش تزریق می کنم که ….!
اما شاید اگه ” او ” بود
ریشه اش رو می سوزوند تا زجر بکشه و بمیره!
نمی دونم شاید راه حل های دیگه ای هم باشه
هر کسی برای هر مشکلی راه جدیدی داره
می دونم….

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s