آنجا که هيچ نمی‌دانيم

منتشرشده: 2007/02/17 در import

ماه نمی داند که آرام و شفاف است.
از ماه بودنش هيچ نمی داند؛
شِن نمی داند که شِن است.
هيچ چيزی شکلِ غريبش را احساس نمی کند.
هر قطعه عاج شطرنجی انتزاعی است
در دستانی که شکل شان می بخشد.
شايد اين سرنوشتِ بشر باشد
شادیِ کوتاه و اندوهِ دراز
ابزارِ دستِ ديگری.
نمی دانيم؛ آن که خدايش می ناميم ياری مان نمی کند.
ترس هم بيهوده است، ترديد
و التماسِ فروخفته که در درونمان آماس می کند.
کدامين کمان، تيری را که منم پرتاب کرده است؟
کدامين قله می تواند گلِ سرخ باشد؟
**********
بورخس را دوست دارم ، نه به خاطر بورژوازاده بودنش و اينکه ثروتمند بوده و شايد
از سر بي دردي شعر هاي ديوانه کننده اش را سروده . شاید اینطور بوده و شاید نه. و
بر خلاف خيلي ها شعر هاي او را ترجيح ميدهم به اشعار عرفاني
سهراب سپهري و ابن ، نميدانم ممکن است از نفهمي من باشد
يا عدم درک درست سروده هاي سهراب.
به هر صورت هر کسي ظرفيت فهمي دارد . و من هم
انسان موجود عجیبی است ، و نمی شود از ظاهر و حتی اعمالش او را شناخت .
واین همان بهانه ای است که واداشت خداوند انسان را شتابکار و عجول بنامد . چرا که می دانست
قضاوت هامان عجولانه و از روی احساس و هزار دلیل بی منطق دیگر خواهد بود.
امیدوارم من عجولانه قضاوت نکنم . دوستانم نیز همچنین
 
 
بیوگرافی بورخس
 
بورخس وجود نداشته
 
**
راستی روز ولنتایتان مبارک . ناجی جان روز ولنتاین تو هم مبارک.چی گفتی ؟ هنوز نرسیده ؟ هان ! همان
روز که بتوانی روغنی برای دست های ترک برداشته ی مادر معلولت بخری ، آن روز روز ولنتاین توست.راست گفتی ، راست
پدرت که یادت نرفته ، رفته ؟ راستی ناجی جان نمی خوای عاشق بشی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s