حرفی نیست.فقط بگذار

منتشرشده: 2007/02/19 در import

بگذار شب شود تا باز ديوانه شوم
بگذار ديدن ماه آبله رو  ، رنگ رخساره ام بزدايد
بگذار زمزمه کنم  ، کدامين کمان ، تيري را که منم پرتاب کرده است؟
بگذار از عشق سخن نرانم
از عشق  تو ،  و  دیگری
از نشانه ی تو ، و دیگری
بگذار بماند
هر آنچه مانده است
بگذار و ديگر هيچ

******

آشفته که باشی ، چه فرقی دارد نوشته ات به شعر یا نثر یا هیچ چیز دیگری شبیه نباشد

چه فرقی دارد وزن و قافیه داشته باشد یا نه ؟

اینجا را اگر توانستید ببییند

شعرهای عبدالله پشیو شاعر بزرگ کرد خواندن دارد . دوست خوبم » علی بانگین » زحمت ترجمه اشعار را کشیده است

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s