My sound isn’t old !

منتشرشده: 2007/03/05 در import

دو هفته ی پیش بود انگار که خسته و کلافه از خیابان شلوغ وسط شهر می گذشتم و حتی حوصله ی نگاه کردن به ویترین رنگارنگ بوتیک ها و مغازه ها را هم نداشتم و همین طور می آمدم به طرف خانه که مثل همیشه بساط کتاب های دست دوم و قدیمی من را کشاند کنار خیابان و فکر می کردم باید مثل همیشه چشمم به کتاب های فال و داستان های عشقی بیفته که ناگهان کتابی به نظر تازه و جلد گرفته شده با نایلون من را به طرف خودش کشاند
و بعد نوشته ی روی جلد و بعد از آن هم حرکت دست مبارک به سمت جیب که خدای ناکرده پولی
پیدا شود که نشد و دست از پا دراز تر رفتیم تا برسیم به خانه و قربان اینترنت بروم که ارزان تر است
خلاصه اینکه وسوسه ی خواندن کتاب مثل خوره افتاده بود به جانم و همیشه ی خدا هم شب ها یادم می آمد
که کتابی در انتظار خوانده شدن توسط بنده است ! ! ! به هر حال چند روزی گذشت تا اینکه ما یادمان آمد
که بعله ! ولی روز قبلش دوستی معلوم الحال گفته بود که: صدایت مثل پیرمردهاست !و من هم تقصیر
را به گردن مخابرات و وزیر مربوطه انداختم اما روز واقعه ! علت را فهمیدم و چون اینقدر زود فهمیدم
یک هفته ای را با قرص و آمپول و سرم ! و . . . سر کردم تا اینکه دوباره آن کتاب به خوابم آمد
و روز بعدش به بهانه دیدن دوستی رفتیم که بخریم و البته خریدیم
کتابی چاپ 1342 و البته تازه مانده و ورق نخورده که خواندش آنفدر لذت بخش است که قید
یاد گرفتن ( پی اچ پی ) را هم برای مدتی زده ام ! فعلا
البته این کتاب را قرار است بعد خواندن به دوستی هدیه بدهم  تا بخواند و پس ندهد  ! دوستی
های امروز عجیب است دیگر .   
دوست دارم چند نوشته از این کتاب را تایپ کرده در این وبلاگ بگذارم تا اهل فن ! بخوانند
و البته لذت نبرند ولی امان از درس و بیشتر البته تنبلی

*************************************
راستی ! فرا رسیدن نوروز خدمت طبیعت مبارک . نوروز ما کی میرسد ؟ چنین روزی هست آیا ؟
 
پ ن 1 : پسر دایی را ار راه به در کردن و به جمع وبلاگ نویس ها اضافه کردن که گناه نیست ! هست ؟
 
پ ن 2 : آنهایی که تنبل تشریف دارند و دلشان می خواهد با اس ام اس هم مطلب در وبلاگشان بگذارند
حتما اینجا را بخوانند
 
پ ن 3 : امروز کاملا اتفاقی به وبلاگی رسیدم به نام « ترجمه « که پر است از مطالب خواندنی و افسوس خوردم
که اینطور وبلاگ ها چرا ناشناخته هستند . به هر حال اینجا آوردم تا هر کسی خواست برود و ببیند که هنوز امیدی مانده
که اینطور وبلاگهای پر محتوا دوباره بیشتر شوند نه وبلاگهایی مانند روزهای من . در ضمن در قسمت پیوند های روزانه وبلاگم
به مطلبی با عنوان » آنارشیسم، مارکسیسم و امید به آینده »  از همان وبلاگ ترجمه لینک داده ام که جای خواندن دارد و البته تامل

 

 

Comment posted by
at 3/11/2007 7:02:59 PM

اخر شد من به چیزی دست نزنم تو ان را زودتر از من کار نکنی
پسر عمه شبیه به خود آدم هم مکافات دارد من هم می خواستم از شهریار بنویسم ولی می دانم چیزهای که من دارم تو نداری.
به امید موفقیت

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s