قسمت هايي از نامه ي کارو به يک عکاس

منتشرشده: 2007/03/15 در import

ملک عزيز 

اگر من به عنوان يک شاعر ، عکاس قيافه ي پنهاني بشر باشم ، تو به عنوان

يک عکاس ، شاعر قيافه ي آشکار بشريتي 

من ، قهرمانان خود را آنچنان ميافرينم که طپشهاي قلبم فرمان مي دهند

در حاليکه قهرمانان تو ، آفريده ي دل خودشان هستند

گوش کن ملک ! نمي دانم من ارزش اين را دارم که به جاي ذره بين مرا در

دوربين عکاسي خودت جاي دهي ؟ ! خواهش ميکنم اين کار را انجام بده

باور کن ملک ، من ذره بيني هستم که هرگز عکاس حقيقت فرداي زحمت را

ناراحت نکرده ام ! بالاتر از اين ، از تو خواهش ديگري دارم . اکنون که من

ذره بين يک دوربينم . . . تو هم ، دوربين يک ذره بين باش

فهميدي چه شد ؟ خيلي ساده است

من و تو هم اکنون وسيله ي کامل يک عکسبرداري همه جانبه هستيم

و عکاس ما . . . دست پينه بسته ي زحمت است

بنابراين بيا برويم . . . بگرديم . . . برويم تا آنجا که مقدور است از اين مرگ

معکوس ، يعني اين زندگي بي ربط منحوس که به فرزندان بشري تحميل

کرده اند ، عکس بگيريم

. . .

نمي دانم کوله پشتي تو براي اين سفر دور و دراز آماده است؟

اگر هم نيست ناراحت مباش

کوله پشتي گرسنه ي من ، پر است ! از نصيحت ! ميداني يعني چه ملک ؟

در هر جا ، به هر کس کوله پشتي گرسنه ي زندگي خانه بر دوش خود را

ارائه دادم ، نصيحت بارش کردند ! فکرت راحت باشد

علي رغم روده هاي گرسنه اي که داريم ، هر وقت در بيکران اين سفر

شکم ما غرغر کرد ، نصيحت به خوردش مي دهيم

و عکس هايي را که بايد بگيريم ، ميگيريم

. . .

و اين سومين گذرگاه است

اينجا مقر حکومت علف هاي هرزه ي بياباني بر سرنوشت گرسنه ي

هزاران انسان است . اگر اشتباه نمي کنم نام اين قسمت از ملک شش

هزار ساله ي ما بلوچستان است

خواهش مي کنم بگير ملک . . . عکس اين چوپان جوان را بگير

ببين از گوسفند گله ي اربابش خواهش ميکند که علف دهانت را

با من تقسيم کن . . . عکس را طوري بگير که زمينه اش کاملا پيدا باشد

ببين چه زمينه ي وحشتناکي ! . . . دهها گله ي بي چوپان از صدها خانواده

که فقر خانمان سوز ، نانشان را به علف هاي باران نديده ي بيابانهاي

لخت حواله داده

. . .

ملک ! سري هم به خارجه بزنيم

اينجا کنياست ! گورستان بي نام و نشان مائومائوها

در اينجا هر کلاه سيلندر انگليسي ، سنگ مزار يک آرزوي تشنه است

در سرتاسر اين زمين انگليسيها تنها دو نوع درخت کاشته اند

نوعي از ان سرنيزه ، و نوع ديگرش دشنه است

عکس بگير از سايه ي يک دشنه ي خونين بر مزار يک ملت تشنه

گرفتي ؟ خيلي خوب

و اکنون به خانه هايمان بر ميگيرديم

در آنجا . . . در آنجا هيچ . . . عکس ميگيريم از صاحب خانه هامان

که همراه با مامورين اجرا ، مشغول تخليه ي اثاث منزلمان هستند

و بعد . . . مي نشينيم و مي خنديم . . . به حال زار اثاث از دست

رفته مان . . . که ضريب قيمتشان به اندازه ي پيچ و مهره ي يکي از

تانکهايي که گلوله شان سينه ي ملتها را شليک ميکند ، نيست

و نام پر طمطراقشان هم ، اثاث زندگيست

———————————————–

 به احترام یک تماشاگر درگیر

———————————————-
چند وقتی میشه که از توییتی استفاده میکنم و داشتم فکر می کردم چه خوب میشد اگه هر کسی میتونست تو صفحه ی توییتی یکی دیگه
مثل وبلاگ کامنت بگذاره که وقتی به وبلاگ
Library clips
سر زدم متوجه شدم این به فکر خیلی ها رسیده . البته قبل از من
به هر حال دیدن این وبلاگ کاملا پر و پیمون رو به تمام اهالی اینترنت و شبکه های موبایل شدیدا توصیه می کنم
البته اگه به قول دکتر مزیدی این ذغال نت بذاره
دیدن این لینک رو هم به دوستداران توییتی توصیه می کنم تا آماری از پیشرفت این پدیده
دستشون بیاد
 
 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s