عمو نوروز

منتشرشده: 2007/03/19 در import
 
سلام عمو نوروز ! خوش اومدی به شهر ما
عمو داشت قیافت یادمون میرفت ! آخه سالهاست می خوام ببینمت اما تو همیشه ی خدا
از من گریزونی
راستی عمو ! من فکر می کردم اگر تو بیایی بهار میشه اما … نشد
میبینی عمو ! شنیده ای که با یک گل بهار نمی شه ! با اومدن تو هم بهار نشد
پس عمو ! نوروز یعنی چه ؟ ! نکنه می خواهی مثل بابانوئل برای ما هدیه بیاری ، سوار
کالسکه ای که گوزن ها تو آسمان می رونن ! بعد هم میخوای هدیه ی ما را از دودکش خونه بیندازی
تا تو بخاری بسوزه یا توی جوراب کهنه ی گندیده مون بذاری تا بو بده ؟ هان
آخه عمو ! میدونی ؟ ! من دوست ندارم که اون همه گوزن بیچاره را الاف ما کنی
 که چی بشه آخه ؟
یا نکنه نقشه ی دیگه ای تو سرت داری ؟
ببینم عمو ! سفر چطور بود ؟ راحت بودی ؟ کجا ها رفتی ، کجا عاشق شدی ؟! زود باش بگو
عمو جان هواپیمات که تاخیر نداشت ؟ از اون بالا ، اونجاها رو هم دیدی ؟ نپرس دیگه
خودت می دانی کجا ها رو میگم
راستی عمو ! اگر هدیه برای من داری – که میدونم نداری ! – می خوام اونو برای دوستی ببری
دوستی که تنها یک روز دوست من بود
ببخشید عمو که اینو  می خوام ! کمی دوره راستش را بخوای ، البته کمی که نه ! یه کم بیشتر
راه درست و حسابی نداره خوب ولی برای تو که سخت نیست . اگه سخت بود از بابانوئل کالسکه قرض کن
شما که رفیقید ! و البته همکار هم که هستید ! پس بهونه نیار
عمو ! فهمیدی کی رو گفتم ؟ همون که فقط یک روز رفیقم بود ، یک روز به خاطر من و فقط من گرسنه موند
یک روز پا به پای من اومد ، یادت هست عمو وقتی خسته میشد ، صورتش نه برای عصبانیت ، که به خاطر
اینکه خجالت میکشید به من بگه خسته است ، سرخ میشد؟
ای بابا  ! خوب عمو بگو تو نبودی اون وقت ؟ راستی کجا بودی ؟ حتما توی ساحل دراز کشیده بودی
ول کن اصلا ، همین عیدی ما رو بده به خودمون ، بابام گفته نقدو بچسبم و دنبال نسیه نیفتم
چه انتظاری داریم ما از تو
————————–
 شعری از پشیو به نام حسرت
———————–
*زمستان مرد .
مثل همه ي زمستانها – اين زمستان هم – خيلي ساده و بي تکلف مرد
و اشک فرداي برفهاي آب شده را – به خاطر شيون مرگ اجتناب ناپذيرش –
به فرمان زمين ،  به فرداي زمان . . . يعني . . . به شکفتگي بهار زندگي سپرد
و من براي پيدا کردن گور بي نام و نشان زمستان بود که همين امروز در
نخستين روز تولد بهار ، سراغ طبيعي ترين طبيعت ها ، مزارترين مزارها
گهواره ترين گهواره ها . . . نه اينها نشد ، سراغ همه چيزترين چيزها ،يعني
زمان را گرفتم
و زمستان ، در کمال بدبختي ، در آغوش ترحم ناپذير زمان خفته بود
و آنطور که از زبان زمان شنيدم ، قبل از مرگش حتي يک کلام به عنوان
وصيت ، نگفته بود
دلم به خاطر زمستان سوخت
. . .
————————
نوشته ای بود از کارو *
————————
 see my del.icio.us bookmarked links in Garzr
توضیح بیشتر نمی تونم  بدم . هر کسی علاقه داشت بره دنبالش . ولی حیفه از این امکانات استفاده نکنیم*
—————————
اول فروردین 1386 ساعت 3:40 :عيسى بن مريم عرض كرد: «خداوندا! پروردگارا! از آسمان مائده‏اى بر ما بفرست! تا براى اول و آخر ما ، عيدى باشد ، و نشانه‏اى از تو ؛ و به ما روزى ده ! تو بهترين روزى دهندگانى ! » المائدة: 114
 بر گرفته از پروژه ذکر
 
سال نو فرخنده باد
 
 
 

Comment posted by
at 3/23/2007 5:33:26 AM

و آن یک نفر!!!
و عمو نوروز کنار ساحل لم داده هنوز!
و زمستان …
شرابی مرد افکن در جام هوا است…
دریغا…
زمستان تمام بشو نیست رفیق!

Comment posted by
at 3/20/2007 5:24:45 PM

سال نو مبارک ، با آرزوی سالی پر از شادی.
موفق باشید …

Comment posted by
at 3/20/2007 3:10:00 PM

منم موندم اين عمو نوروز چه جوري مي خواد از خجالت من يكي در بياد تو رو پيشكش

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s