رفیق پیشین و گم کرده ی پسین

منتشرشده: 2007/03/28 در import
تنهایی چیز خوبی است اساسا ولی اگر خودت بخواهی و نه اجبارا !
پسرکی بود تنها و گوشه گیر که خواب دیده بود نوری از پنجره آمذه بود
و از حلقه ی انگشتری رو به رویش ( که نمی دانست مال کیست ؟ )گذشته بود.
این فکر که این نور چه بود و از کجا آمده بود و چرا از آن انگشتری
سبزرنگ رد شده بود و البته از زردی به سبزی رسیده بود
مشغولش کرده بود
تنها بود خوب تنها ! معلم ها هم اهمیتی نمی دادند به این پسر
آخر کی به یک آدم گوشه گیر توجه دارد که معلم ها داشته باشند؟
من بودم و این آدم و رفیق شده بودیم و چه عجیب بود این رفاقت.
توی حیاط مدرسه گوشه ای نزدیک تیرچه ی چوبی که تور پاره ی
بسکتبال سایه های عجیب و غریب درست می کرد
می نشست و میدیدی زل زده به دستشویی آن ور حیاط کوچک مدرسه
و گمانم فکرش جاهای بهتری بود البته
تنها چیز بد همان بوی باد آورده ی مستراح بود و فریاد دائمی
ناظم بر خلاف همیشه مهربان مدرسه که حسرت آن فریاد ها و نگاه های
ظاهرا خشن را به گور خواهم برد انگار
این رفیق ما عاشق خیابان بود و چه بهتر که عریض تر می بود این
خیابان و شلوغ تر و پر ماشین تر !
می گفت خیابان شلوغ پر ماشین تنها جایی است که آدم های پر حرف
ساکت می شوند و آدم توی این سکوت ناگهانی در میان آن شلوغی و
همهمه دچار خلسه ای میشود با لذتی وصف ناشدنی و چه افسوس می خورد
به کوتاهی عرض خیابان و تندی حرکت عقربه های زمان
گمانم مرا هم عاشق این لحظه ها کرد از بس گفت و من شنیدم
و حالا من مانده ام در حسرت آن گفتن ها و شنیدن ها
یک بار کلاس ادبیات داشتیم و قرار بر این بود که کلاسمان
عوض شود – یادم نیست چرا ؟ – اما آن کلاس کوچکتر بود و طبعا
ما که همیشه ردیف دوم یا سوم بودیم و توی کلاس همیشگی مان دورتر به
میز معلم اما این بار خیلی نزدیک تر شده بودیم و نمی دانم چرا معلم هم
طور دیگری بود آن روز که یک دفعه رو به این رفیق همیشه بغل دستی ما
کرد و با صدای بلند – که یعنی بعله ! منظورم همه ی کلاس است – گفت
آدم ! – و چه لحنی داشت روی این کلمه – یک بار عاشق می شود
قدر آن را بدانید و از دستش ندهید !
که من سقلمه ای – و ببینید چه جراتی داشتم که معلم هنوزا هنوز به ما – او – نگاه
می کرد- زدم و گفتم ( اینجا را معمولا یواش ! می خوانند ) تو هم بگو
آقا شما این کارو کردید ؟
طفلک مات زده بود و سرش را انداخته بود پایین و کمی هم انگار گونه هایش
سرخ شده بود از خجالت
رابطه من و این آدم ( به معنای واقعی کلمه ) عجیب بود و عجیب ماند و
چه عجیب تمام شد و حالا -و چه حالای احمقانه ای دارم من
من مانده ام و هزار خاطره ی نگفتنی از نگاه های مداممان به آب رودخانه
بی آنکه لب از لب باز کنیم و آن محیط محاط با غبار عرفان را به
کلمه آشفته کنیم و لجن مال
بله … ! من مانده ام و خاطرات لحظاتی که یک لحظه اش می ارزد
به هزار سالی چنین که دارم
 —————————–
 ببخشید که اصلا حوصله ی ویرایش و چه میدانم نقطه و ویرگول و این مزخرفات
را اصلا ندارم
————————————-
نزدیک 2 سال میشه که من قید یاهو مسنجر رو زدم و دیگه ازش استفاده نمی کنم
وقتی از لینوکس استفاده کنی حتما دنیال مسنجر هم باید بود ولی از بس
مسنجر های متنوعی  داخل لینوکس پیدا میشه که آدم میمونه از کدوم استفاده کنه
ولی من اونی رو انتخاب کردم که نسخه تحت ویندوز هم داشته باشه
چون فعلا امکانات سخت افزاری وبعضی مشکلات باعث شده نتونم
بیخیال ویندوز بشم 
به هر حال توصیه می کنم از نرم افزار آزاد gaim
استفاده کنید . آنقدر خوب است که ارزش یک بار امتحان کردن را دارد
 شنیدین میگن جامعه ما در حال گذاره ! من هم در حال گذارم خوب
emoticon

 Gaim is a modular messaging client capable of using AIM, MSN, Yahoo!, Jabber(Gmail), ICQ, IRC, SILC, SIP/SIMPLE, Novell GroupWise, Lotus Sametime, Bonjour, Zephyr, Gadu-Gadu, and QQ all at once. It is written using GTK+.

 —————————————–

 
 

Comment posted by
at 4/1/2007 3:33:14 AM

تنهايي
تنهايي
تنهايي
تنهايي عريان

Comment posted by
at 3/31/2007 5:55:07 PM

چه خاطره ی نازنینی … نمی خواهید که پیدایش کنید ؟
نه . نکنید . هیچ وقت خاطره ها را زنده نکنید . خاطره های مرده ی شیرین ، بهترند . دوست ترند . و مهربان تر .
قشنگ بود .
/////////////////////
گله ای در کار نبود از آن جهت !

Comment posted by
at 3/31/2007 6:11:25 AM

………………
……………
……
تو و من
شک کرده بودیم
به افق.

آزادیم
آزاددددددددد

دوانده ، به کرشمه خیال ـ
که خورشیدی داغ به شانه هایمان رسته ـ
و نسیم خاک و بوی باد ره پایمان شده ـ به تمام شدن پروازی رها شده ز افق /
تا گونه بلند خیس ،
بیابیم

که دیگر، نیآمدی ـ
  همچون باران های
      که پیغام آسمان
                زه  سقفی  فرو ریخته ـ
                 همه دم ـ
                                   دمادممممممم

شک کرده بودیم
به حیرت آمدنت
بهارا
بهار
بهار

تو و من ،
شک کرده
بودیم ـ

           آزادیم
                    آزاد....

.

Comment posted by
at 3/29/2007 6:33:06 PM

زندگي زيباست اما نه به زيبايي حقيقت .حقيقت تلخ است .اما نه به تلخي جدايي .جدايي سخت است اما نه به سختي تنهايي

Comment posted by
at 3/29/2007 8:58:40 AM

سلام
خوشحالم از آشنایی شما.اما تنهایی بعضی وقت ها خوبه بدون توجیه فقط بخاطر خودش.

Comment posted by
at 3/28/2007 11:57:04 PM

snjonline

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s