من مکتبی ندارم ! حتی مکتب بی مکتبی

منتشرشده: 2007/04/04 در import

مثلا دارم درس می خوانم ! نشسته ام ارومیه و جزوه ی شریف ! روبه رویم است

کارمان شده تقلید از این و آن ، استاد می خواهد نشان بدهد که چیزی حالیش می

شود ، جزوه ی شریف را تدریس می کند ! مثلا خودتان را نشان ندهید ،

نمی شود ؟ روزتان را شب نمی توانید بکنید ؟

این آهنگ secret love از nicos بدجوری خیالاتی می کند آدم را !

نمی دانم چرا love ! حتما منظورش چیز دیگری بوده !

این screensaver توی kubuntu هم شده همدست این آهنگ !

تکه های نور که پرتاب می شوند به تاریکی و بعد منفجر میشوند

و این یعنی انفجار نور و یعنی پرتاب تو توی دالان بی پایان خیالات!

کاش ما هم ، چنین بسته هایی بودیم ! پرتاب میشدیم

و میمردیم و در این زندگی لحظه ای لااقل نور می بودیم

و علت شادی خیلی ها !

خوب ! کجا بودم ؟ ! آهان ! البته خازن bypass نقش مهمی دارد در فرکانسهای

پایین ! ولی به درد زندگی نمی خورد

همین طور که سوسیالیسم و لیبرالیسم و کمونیسم !!!

( چقدر هم نوشتن اینها سخت است )

چه می دانم ؟فیدبک حتی مهم تر از همان خازن است

کاش زندگی هم مثل مدار بود که فیدبک داشت

و میشد از خروجیش ، هر چه خوبی است ، بگیری

و به ورودی بعدی بدهی و این سیکل اگر ادامه می داشت

چه می شد ؟ ( یا چه ها که نمی شد ؟ )

این آهنگ هم دست بردار نیست ! نمی دانم چطور شده افتاده

روی repeat ! مدام تکرار میشود

حوصله ی پاشدن هم ندارم

“ میخ کفش من از هر تراژدی گوته دردناک تر است ! ”

این دیگر از کجا آمد ؟ !!!!!! هان ! گمانم یکی دو ماه پیش بود

که » روشن » این را به من گفت . حالا هم این را توی وبلاگش گذاشته

درست که فکر می کنم ! میبینم – راستی چرا فکر ، کردنی است

چرا دیدنی نیست یا شنیدنی یا هر فعلی دیگر  –

جمله را اینطور گفته : من ، میخ کفشم ، از هر تراژدی گوته

دردناک تر است ! این جمله از مایاکوفسکی است

خوب ! می خواستم کمی در مورد مکتب بنویسم که رسیدم

اینجا ، باور کنید نه حالش را دارم و نه توانش را

چیزی نمی دانم آخر

عنوان مطلب مال شما و بقیه اش مال من

هر چه به ذهنتان رسید به جای من ، بنویسید

توی وبلاگتان و چه می دانم اصلا ننویسید

خسته شدم از درس ! تازه باید خازن های کوپلاژ و bypass

را محاسبه کنم ، آن هم به صورت تقریبی !

مثل خیلی چیزهای دیگر که تقریبی اند

مثل خودتان

مثل من

————————————

همیشه فکر می کردم اون چند خط عمودی ( بعضی ها علامت سوال میبینند )

 که سمت راست و بالای وبلاگم هست

برای چیه و چرا مترجم محترم قالب به جای کلمه ای مثل about  همچین چیزی گذاشته ؟ !

 بالاخره از دیروز فهمیدم یه کلمه ی ژاپنی یا شابد چینیه !!!!!

 حالا معنیش چیه ؟ نمی دونم ! اگه کسی میدونه به من هم بگه !!!

———————————-

خودم پیدا کردم ! کلمه ای چینی بود به معنای  » ببر نقاش » ! البته بود چون عوض کردم

 و یک کلمه ی ژاپنی گذاشتم . معنیش را اگر میخواهید ، خودتان زحمتش را بکشید !

——————————–

ولايت انارهای دريده است اينجا

 

Comment posted by
at 4/5/2007 7:25:21 AM

سلام
خواندم .اما نمی دانم که چه می شود گفت به فوران بی حسی و یک حس بتراش از نور برای خودت و هی فوران کن تا دیگران را خوشحال کنی.


اما در طلوع نو هدیه ای برای شما هم هست سری بزنید!

Comment posted by
at 4/5/2007 5:49:59 AM

سلام
ممنونم که مرا به نوشتن تشویق می کنید.

Comment posted by
at 4/4/2007 8:27:26 PM

هیچ وقت مکتب نداشته باش. چیز مزخرفی است. اما مکتب که رفته ای!
آن هم مزخرف است، من دارم می روم و هوای حرف زدن با تو را خواهم کرد، یقین دارم… شادتر باشی…

Comment posted by
at 4/4/2007 10:03:27 AM

سلام

داستان قطار ادامه یافت…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s