در خواندن مانده ایم هنوز و آیا می شناسیم ؟

منتشرشده: 2007/04/09 در import

در خواندن مانده ایم هنوز ! گذر از کلمات نمی توانیم . چرا اینطور شده ایم ؟ خدا میداند ! یا نمی داند ؟
نه ! گمانم میداند در چه منجلابی هستیم ؟ یکی بگوید چطور میشود خواند و فهمید و درک کرد و چیزی نگفت
یا نه ! حرفی زد و گفت و شنید و ….

تکلیف ما با خودمان وقتی روشن نیست ٬ چه حرفی داریم برای گفتن و شنیدن؟
راز گفتن فهم است و درک و سر فهم ٬ گمانم باید شنیدن باشد و کلید شنیدن
دم فرو بردن و سکوت و سکوت و با سکوت چگونه می توان شنید و فهمید و گفت و نوشت ؟ ؟
پارادوکسی چنین عمیق ندیده ام و نبوییده ام !

دوستی می گفت : ” امین ! تو خیلی ساکتی ! حرفی بزن . دلمان گرفت ” و روز دیگری آنقدر حرف زدم که
سرسام گرفت

شخصیت پیچیده ای دارد انسان !
اگر کسی با من همراه شود به احتمال زیاد حوصله اش سر خواهد رفت ! بله اینطور است
من دیدن و توی قصرهزاراتاق افسانه ای ذهنم ٬ پرسه زدن را به گفتن و حتی شنیدن ترجیح میدهم
اما این دلیل خوبی نیست که کسی مرا و آنچه که در رفتارهای آینده ام خواهد دید با آن بسنجد
انسان عجیب است اقابان ( خانم ها )
من هم انسانم ! نه کمتر و نه بیشتر

اینجا بحث اخلاق را مطرح نکرده ام که انسان بودنم را متر کنید ! حرف چیز دیگری است
حرف همان چیزی است که متاسفانه قدرت گفتن و نوشتنش را ندارم اما می دانم چه می خواهم

یا اگر کسی جرات دارد توی دنیای وب با من کل کل کند ! پدرش را در می آورم
یا ممکن است روزی چنان جمعی را بهم بزنم که خودشان هم شاخ در بیاورند
اما شاید روز دیگری آدم ترین ! آدم همان گروه باشم !

این طور رفتارها هر علتی داشته باشند و از هر کجا نشات گرفته شده باشند
من تنها می توانم بگویم انسان عجیب است

خلاصه ی کلام آنکه ” آدم ” ٬ به همان اندازه ای که من توی این نوشته ام کلمات را قاطی هم کرده ام
و حتی خیلی بیشتر از آن ٬ عجیب است که بتوان زود قضاوت کرد در موردش
———————————-
پ 1 : وبلاگهای زیادی را سر میزنم و بعضی ها را به طور جدی دنبال می کنم
بعضی هاشان را در لینک دونی ام می بینید و خیلی هاشان را نه
دوست دارم همیشه بعضی وبلاگها را بگویم که می خوانم تا بقیه را به خواندن آنها تشویق کنم
اما دوست تر دارم ! بعضی ها را برای خودم پنهانی داشته باشم
نه اینکه دلیلی داشته باشد ! این هم از عجایب انسان است لابد!
یکی را امروز معرفی می کنم که مدت هاست می خوانم و این هیچ مربوط نیست
به اینکه نویسنده اش محمد آقازاده است ! چرا که من این آدم را نمی شناسم
و دوست هم ندارم که بیشتر بشناسم ! چرا که مدتی است به نتیجه ای رسیده ام که
دوستی خودش هم حجاب است ! حجاب فهمیدن و دیدن
منظورم را شاید دوری و دوستی بفهمید اما آنجا دوستی هست
ولی من حتی این مقدار را هم نمی خواهم
زخم های زندگی آنقدر مزخرف اند که دلیلی ندارم برای این تفکرم
——————————–
پ 2 : یک بار جایی کامنتی گذاشتم که شاید ناراحت کرده باشد نویسنده ی آن بلاگ را ! در همین جا
عمیقا و با تمام شرمندگی عذر می خواهم اگر چه نه حرف زشتی زده ام و نه تهمتی بوده
——————————-
پ 3: توییتر را فراموش نکنید که دنیایی است فراتر از اینترنت
twitter/amin
——————————-
پ 4 : شعری دیجیتال به نام دراکولا در بخار اورانیوم

Comment posted by
at 4/11/2007 5:54:26 PM

نمیدونم چرا به این کامنت دونی مشکوک شدم ! یهویی !!

Comment posted by
at 4/11/2007 5:53:58 PM

نمی دانم حتما باید در ارتباط با این پست حرف بزنم یا نه ، می شود یک چیزی گفت که چندان هم ربطی به ماجرا نداشته باشد . بگذریم که صدی نود حرف هایی که ما به هم می زنیم بی ربط است . یک چیز می شنویم و یک چیز دیگر می گوییم یا هزار تا چیز می گوییم که یکیش هم به درد طرف نمی خورد . بگذریم …
دو تا چیز خیلی خیلی خوب در حرف هایت دیدم . یکی که عجیب بود . خیلی . گفته بودی دوستی خودش هم حجاب است . این یک یافته ی قیمتی ست . این را بی تعارف می گویم . در ذهنم و در دلم می ماند .
و دیگر این که تو می دانی چه می خواهی ، گیرم که به قول خودت قدرت گفتن یا نوشتن اش را نداشته باشی . من به تو تبریک می گویم و صمیمانه برایت خوشحالم .حال خوشی ست دانستن …

Comment posted by
at 4/10/2007 7:25:08 AM

مطلب جالبی بود .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s