عرق ریزان !

منتشرشده: 2007/08/06 در import

نشسته ام ! خیره به کلوخ تنهایی ، مانده در انتهای باریکه ی آبی به غایت زلال و سرد
عرق ریزان است ، عرق ریزان … !
دستان ِ تاول زده ، چشمان خسته ، پایی گلین !
داغ که می شوی ، کرختی پا را چه باک ؟

نبودنت جنبش عظیم تنهایی است در غوغای جیرجیرکها !
آه جیرجیرکها … از شما متنفرم ! میدانید ؟
نفیر کر کننده ی صدایتان خوابم را ربود و تصویر او را !
نمی فهمید ؟ !

میدانی الاغ جان
تن عریانت زیر سایه ی گاری کهنه ، با آن چشمان نیمه بسته ات
حسرت روزهای عرق ریزان من بود ، به گاه شلاق بارانِ خورشید و گندم !
خورشید و گندم ، چه اتحاد زشتی وچه شیطانی !
————————
گندم شعرم را من انکار نمی‌کنم !

کم که میاورم ، به یاد شعر می افتم . مدام دنبال جایی هستم که چیزی پیدا کنم و بخوانم.
اینجا از همان مکان هاست . اشعار این آدم ، آرامم ! میکند
معنی آرامش را میدانیم ؟ !

Comment posted by
at 8/15/2007 10:34:17 AM

هی رفیق…
حالم بد تر از همیشه است و درب و داغون تر از حتی زمستان پارسال. و این شعر تو یکپارچه همه چیز را چند صد متر پایین تر کشید…
حالا حتی از چند دقیقه قبل هم گرفته ترم…

Comment posted by
at 8/8/2007 6:07:21 AM

از این لینکی که دادی، کدوم شعرش قشنگ تره که صداشو دانلود کنم.
در ضمن من بهت سر میزنم همیشه!

Comment posted by
at 8/8/2007 1:27:53 PM

از نظر لطفت ممنونم .
اما گفتی کدام قشنگ ؟ جوابم هیچکدام است !
در بین این شعرها دنبال قشنگی نگرد .پیدا نمیکنی.
هر کدام را خواستی ، بخوان.
دوباره ممنون.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s