خواستم … اما !

منتشرشده: 2007/08/26 در import

خواستم … اما ،

مگذاشتی !

مگذاشتی که کافرش شوم

چون دهقانی که دانه را …

دانه ای که شبنمش ، عرق جبین بود

نه ازخورشید گندم دیده ،

که از شرم بی نانی سفره !

حسرتا … مگذاشتی

Powered by ScribeFire.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s