حکایت نبودگی

منتشرشده: 2008/10/28 در روزنوشت

یک ماه شده گمانم که نبودم! هان؟ خوب حساب روزها از دستم در رفته! 🙂
حالا نشستم دارم توی این روز تعطیلی -برای من البته- وبلاگ میخوانم و حسابی کیفور میشوم! فعلا از وبلاگ احسان مصلحی خطرناک! رسیده ام به وبلاگ سید منیری فوتسالیست و بین خودمان باشد ریز ریز میخندم. ملت طنازی داریم به خدا :))
این مدت دوری از نت فهمیدم زیادی زندگی را سخت گرفته بودم. زیادی از خودم دور شده بودم و شاید به کل خودم را فراموش کرده بودم! این همه مطلب خواندن شاید خوب به نظر برسد ولی انصافا خوب نیست. بامدادی گمانم در این مورد یکباری نوشته بود البته از زاویه ای دیگر ولی اصل همین است که خیلی توی این اطلاعات چرخیدن خودش باعث سرگشتگی است. تصمیم گرفته ام زیاد مطلب نخوانم. امیدوارم که بشود و  صد البته به خودم و زندگیم بیشتر فکر خواهم کرد تا به فلان حرف آقای وکیل و وزیر و بهمان حادثه ی شگفت انگیز علمی.
لاست هم بالاخره به دستمان رسید و همان اولش 10 قسمت را یکهو دیدم. یعنی پشت سر هم! مقداری دچار کم خوابی و گردن درد و کمی هم درد در نشیمنگاه شدم ولی تجربه ی خوبی بود!
تازه توی این مدت نگاهی به آرشیوم که انداختم فهمیدم ای دل غافل! چقدر مطلب نخوانده دارم من! همه شان را زدم توی گوشی و هر جایی که فرصتی پیش می آمد می خواندمشان. توی نت نبودن هم لذتی دارد. 🙂
راستی چقدر دوست داشتم حیدریان هم توی جام جهانی می بود و این برزیلی های مغرور را سوسک میکرد! حیف که زود بازشسته کرد خودش را. حیف..

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s