از انتخاب تیتر برای این نوشته های تخمی متنفرم!

منتشرشده: 2008/11/06 در 2293887
برچسب‌ها:
جورابهای بوگندوش را در می آورد و لم میدهد به متکای پر مرغی و صفحه ی شطرنج را باز میکند.سربازها را اول می چیند و بعد حین اینکه تفاله ی تخمه را تف میکند روی پارچه ای دم دستش، می رود سراغ شاه و وزیر و اسب و فیل و …
حوصله ی چیدن طرف سفید را ندارد مثل همیشه و با اخمی از اینکه چرا باید تنها باشد و همیشه دو طرف را خودش بچیند، بی ملاحظه مهره ها را قر و قاطی میگذارد روی صفحه ی شطرنجی!
بعد دوباره لم میدهد و نقشه می کشد که چطور اسب ِ طرف را وقتی دو سرباز ازش محافظت میکنند، از چنگش در بیاورد! کمی که فکرش طولانی میشود کمی بلند میشود، تفاله ی تخمه را تف میکند روی پارچه و محکم میزند رو صفحه ی شطرنج و داد میزند: « من قوی ترینم. قهارم. مغرورم و همه را شکست میدهم بی اینکه نیازی باشد که یکی یکی اسب ها را بگیرم. چون من خدا هستم!»
مشتش را که باز میکند و کمی نفس می کشد،پاهاش را می برد بالا،می چسباند به دیوار و روی شکمش به خواب می رود و تفاله ی تخمه می ماند کنار لبش…

علی؟ گور بابای ابتذال و موش و تهوع و اینسامنیا و همان گربه ی زیر 206 و همه این کشور تخمی و آدمهای تخمی تر و همه ی ما!
امروز حالم بد نیست اصلا و فهمیدم نکبتی را که میگفتم بهت، هنوز مثل سایه ای دنبالم است و از تو چه پنهان، به سایه ام که تنها رفیقم بوده هم شک کرده ام..!

Powered by ScribeFire.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s