نیمه ی تاریک وجود

منتشرشده: 2008/12/30 در روزنوشت
برچسب‌ها:
مدتی پیش یکی از کاربران توییتر دو پست پی در پی -مطمئن نیستم- همراه با لعن و نفرین فرستاد و همین باعث واکنش من شد که با خنده جواب دادم چه خبرته؟ و بعد به یاد این جمله افتادم:

«هنگامی که از رفتار کسی ناراحت می شویم به این دلیل است که بازتابی از ویژگی های مطرود خود را می یابیم!»

روان شناس نیستم اما این جمله حداقل در مورد من صدق میکنه. یکی از ناراضی ترین و نق نقو ترین موجوات توییتر خود من هستم! در حقیقت چون از این همه نق زدن خسته شدم از اینکه دیگران هم نق بزنن بدم میاد!!!
به نظرتون میشه این جمله رو تعمیم داد؟ مثلا میشه گفت کسی که یک روزی جنایت کرده، وقتی جنایت عده ای رو میبینه، داد و هوارش از بقیه بیشتره؟!

جمله از خانم دبی فورد (Debbie Ford) در کتاب  نیمه ی تاریک وجود(the Dark Side of the Light Chasers)،  انتشارات حمیدا 1380

پ ن: همه ی تلاش نویسنده این بوده که این جمله رو تو مخ ما ی خواننده فرو ببره پس نیازی به خوندن کتاب ندارید! از رو این جمله هزار بار بخونید!!!

Powered by ScribeFire.

دیدگاه‌ها
  1. نه قبول ندارم ! صرفآ اینکه ما از کاری که ممکنه کسی انجام بده به فرض نق زدن

    ناراحت بشیم دلیلش این نیست که این موضوع در خود ما وجود داشته ، خب

    ممکنه بدمون بیاد مثلآ من از خیلی چیزها بدم میاد که خودم اصلآ انجام ندادم

    و اگر کسی هم انجام بده اعصابم خورد میشه در حد اینکه به درک واصلش

    کنم 🙂 .

  2. پدرام می‌گوید:

    در جواب سوالت در مورد جنایت:
    گفته ویژگی‌های «مطرود»
    بله؛ خب همه‌مون هم می‌دونیم کسی که یه روزی در گذشته جنایت کرده و سعی کرده به‌خاطر عذاب وجدان، دیگه بهش فکر نکنه، وقتی جنایتی مشابه جنایت خودش می‌بینه، به‌هم می‌ریزه. الزاما هم نباید داد و هوار کنه؛ فقط حساسیت زیادی پیدا می‌کنه؛ ممکنه ابراز نکنه؛ ولی از درون، شدیدا بهم‌می‌ریزه و داغ می‌کنه.
    اما کسی که جنایت کرده و ککش نمی‌گزه (یا حتی الان هم جنایتکاره)، دیگه جنایت، توش یه ویژگی «مطرود» نیست که روش حساسیت خاصی داشته باشه.

    در مورد فرمایش حضرت مامبوجامبو:
    در مورد شما توصیه می‌کنم به حرف نویسنده‌ی محترم گوش نکنید و به این جمله اکتفا نکنید و کل کتاب رو بخونید!
    معنیش این نیست که دقیقا همون کار رو انجام داده باشیم. کافیه اون کار، «ناخودآگاهِ» ما رو یاد یه ویژگی یا احساس مطرود بندازه.

    مثلا یه پسر رو فرض کنید که وقتی می‌بینه پسرهای دور و برش به یه دختر «متلک» می‌ندازن، داغ می‌کنه.
    حالا لزومی نداره خودش متلک انداز و خَز و خیل بوده باشه.
    تنها چیزی که الزامش هست اینه که این رفتار، آدمو یاد یک «چیز» مطرود (!!! منظورم از چیز، یعنی نه الزاما ویژگی؛ یه چیزی که تو وجودمون طرد شده؛ تو اینجا مثل «احساس مطرود») می‌ندازه.
    شاید خودش یه دفعه کاری انجام داده باشه، که به نوعی همچین توهین و تحقیری توش بوده.

    یا اصلا «خودش انجام نداده»
    بره خواهرش یا دوست‌دخترش یا چه می‌دونم یکی از نزدیکانش یه همچین چیزی پیش اومده و اون اومده بره این تعریف کرده که چقدر ناراحت و عصبانی بوده تا از اونجا رد شه و چقدر می‌ترسیده

    برات پیش نیومده در حق یکی از عزیزانت ظلم سختی (به هر شکلی!) بشه و نتونی کاری انجام بدی؟
    شدیدا میل انتقام داشته باشی؛ اما هیچ کاری از دستت بر نیاد؟
    تو این موارد یا سعی می‌کنیم به مرور فراموشش کنیم تا آروم بگیریم، یا اصلا خودش خودبخود از حافظه‌ی دم دستی‌مون می‌ره.

    و می‌شه یه احساس «مطرود»
    هر وقت مشابه اون ظلم رو ببینی یا ازش بشنوی، سیستمت به هم می‌خوره!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s