ای ‌کاش جنس ماه از پنیر بود!

منتشرشده: 2009/08/22 در کتاب, روزنوشت
برچسب‌ها:,

هر کتابی که میخوانم انگار رهسپار سفری پر شگفت میشوم! بی هیچ استثنایی همواره بدینگونه بوده و اقرار اگر بشود نامش را گذاشت یا نه ، باید بگویم که نمیدانم حکمتی بوده که این کتاب‌ها را خوانده ام یا نه اما تنها میدانم که هر کتابی را در وقتی که باید بخوانم خوانده ام! یادگرفته‌هایی که همزمان به کارم آمده‌اند و اینگونه شگفتی‌ام تکمیل شده.

از این موضوع نه چندان مهم برای دیگران که بگذرم، میرسم به مسئله‌ای عجیب:

گاهی شده دوستانی پرسیده‌اند در حال مطالعه‌ی چه کتابی هستی و گفته‌ام فلان. جوابی که داده‌اند در حد نخوانده‌ام یا خوانده‌ام بوده نه کم و نه زیاد!

این‌هایی که نخوانده‌اند هیچ اما آن دیگری‌ها دیوانه‌اند انگار که چنین خونسرد وبی‌روح درباره‌ی کتاب‌ها اظهار نظر می‌کنند!

انگار رفته‌باشی سفر زیر دریا و هر وقت کسی به یادت آورد سرد و بی‌روح بگویی:« اوه بله یک بار رفته‌ام!»

بعضی‌ها دیوانه‌هایی اند با ظاهری عادی، نه، باور نمیکنم که عاقل باشند، هرگز…

پ‌ن: تیتر برگفته از کتاب دنیای سوفی( Sophie’s World ) نوشته‌ی Jostein Gaarder

=-=-=-=-=
Powered by Bilbo Blogger

دیدگاه‌ها
  1. فرشاد می‌گوید:

    شاید الان هم جنس ماه از پنیر باشه ما که تا حالا نخوردیمش:)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s