بایگانیِ 2011/01/14

فکر کنید نشسته اید در جمعی مثلا و بحثی سیاسی می کنید و ناگهان کسی از دوستان یا آشنایان یا کسی که نمی توانید خیلی تند و خشن سرش داد بزنید و مجبورید با لبخند جوابش را بدهید، بی مقدمه اعتراض کند که «آزادی یعنی چه؟ مگر ما آزاد نیستیم؟ من هر وقت دلم بخواد میرم بیرون و خرید میکنم و تو پارک قدم میزنم و … و برمیگردم خونه. امنیت خیلی مهمه و اینها!» بعد فشار خونت بزند بالا و بخواهی تندی کنی که آزادی به این ابتذال که می فرمایید نیست ولی نتوانی چون هم زن است و هم از آشنایان ولی از اون تو – و دقیقا توی توی خودت – بسوزی که درس خوانده‌ی مملکت و این طرز تفکر؟

این وسط فکرت برود سراغ کسانی که وقتی در باره‌ی آزادی در نرم‌افزار حرف میزدی پابرهنه می پرند وسط که مگر در ویندوز آزاد نیستیم؟ هر فیلمی دلمان بخواهد می بینیم و هر موزیکی بخواهیم گوش میدهیم و الی اخر! و آخ که چه شباهتی

گمانم قشر وسیعی از مردم ما هنوز تعریف درستی از آزادی ندارند و اگر هم تعریفی برای خودشان دست و پا کرده اند منظورشان بی بند و باری جنسی و گرفتن دست دوست دختر در خیابان و این حرفهاست! اول باید آزادی را برای اینها تعریف کرد بعد ازشان توقع داشت. بعد بهشان سرکوفت زد و بعد برای ساندیسی شدنشان ایراد گرفت که البته من سراغ دارم جاهایی که کباب هم دادن همان روز 9 دی معروف! به جان RMS قسم

راستی توجه کرده اید یک سیستم بسته سیاسی چقدر شبیه همین ویندوز ژیگول خودمان می باشد؟ اجازه انگولک نمیدهد لکن وقتی قسمتیش خراب شد بهترین روش موجود نصب دوباره آن است! یعنی انقلاب تنها راه درست اصلاح یک سیستم بسته است خاصه آنکه حوصله ور رفتن با اشکالات و خواندن و مطالعه هم نداشته باشید که اغلب نداریم و نداشته ایم قبلا هم!

بگذریم اما نگفته نماند که سیاست ما گنو/لینوکس ما و گنو/لینوکس ما، سیاست ماست!

=-=-=-=-=
Powered by Blogilo