بایگانیِ دستهٔ ‘اجتماعی’

بیچاره آزادی

منتشرشده: 2008/03/29 در ایران, اجتماعی, اسلام, غرب
برچسب‌ها:, ,

فیلمی که خیرت ویلدرس نماینده ی پارلمان هلند تهیه و پخش کرد، نشان دهنده ی عمق وحشت انسان غربی از اعمال افراطیون مسلمان است. این فیلم  15 دقیقه ای اگر چه به سبکی کودکانه و خنده دار از کنار هم چیده شدن چند تصویر و صحنه های خشن تهیه شده، لکن برای کسی که اطلاعی از اسلام  و قرآن و همینطور ظلم های چند صد ساله ی کشورهای استعمارگر ندارد و یا اگر دارد از طریق رسانه های وابسته ی غربی است، می تواند اثر گذار باشد.
قران کریم یکی از نقاط مشترک تمامی مسلمین از هر مرام و مذهب است، لذا استفاده کردن از آیات خاص این کتاب برای تلقین اینکه خشونت های افراطیون مذهبی به علت وجود این آیات است، نشان از نفرت تهیه کننده ی این اثر سخیف از رشد جمعیت مسلمین اگر نباشد، گواه ترسی اگرچه اغراق گونه لکن منطقی است!
اگر کلاهمان را قاضی کنیم و کمی به وجدانمان فرصت جولان بدهیم، میشود مقصر را دید و شناخت.
خشونت به خودی خود و از طریق چند کلمه و جمله به وجود نمی آید. همه ی ما از ظلم هایی که بر مسلمانان رفته آشنا هستیم، همه می دانیم که چطور استعمارگر پیر سرزمین های اسلامی را تکه تکه  کرد و با حیله و نیرنگ تخم نفاق را چنان در منطقه کاشت که هم اکنون نیز شاهد اثرات این نیرنگ هستیم و …
اما براستی چطور می شود، دولتی با هزاران کیلومتر فاصله این چنین بتواند بر سرنوشت نه یک ملت که دهها قوم و نژاد اثر بگذارد؟ وظیفه ی روحانیتی که خود را برتر از پیامبران می دانست و می داند، چه بود و چه هست؟! هزار چرا و اما دارد این تاریخ لعنتی اما چه کسی می تواند پاسخی بدهد؟ اصلا کسی جرات پرسیدن دارد؟ اگر جوابی هم باشد از کجا معلوم که حقیقت دارد؟ مرز میان راست و دروغ کجاست؟
تقصیر را به گردن این و آن انداختن حماقت محض که نه بی شرفی است. بزرگترین دشمن اسلام نه کفار و مشرکین که خود مسلمین اند. ترا به خدا ببینید اوضاع همین ام القرای اسلام را. منظورم البته که ایران است! دو رویی و خباثت از سر و روی همه مان می بارد! استثنایی هم قائل نمی شوم. هر کسی به نوعی دچار مشکل اخلاقی شده. آخر کجای اینها با اسلام می خواند؟ آقای X دستور می دهد فلان جور باشیم و هر چی مشکل باشد را گردن استکبار و غرب می اندازد، آقای y روز روشن دروغ های شاخدار می گوید و بعد ادعا می کند که حکومت موعود نزدیک است!!! فلانی قدرتش که کم می شود، درجه ی دموکراسی خونش بالا میرود و بعد که کمی تنش را به لاشه ی قدرت می مالد، می شود دشمن آزادی! بس است به خدا ؟ دکان اسلام باز کرده اید و نماز خرید و فروش می کنید؟…..

از ان طرف ماجرا، خوشحالم که آدم مغرور غربی که همه دار و ندارش از به یغما بردن ثروت کشورهای فقیر- عجب جمله ای! – و تحمیل جنگ ها و به راه انداختن مسابقه ی تسلیحاتی، به دست امده – کمی بی انصافی کردم اما حقشان است! – این گونه از آشی که خودش پخته، می ترسد. نتیجه ی در فقر نگه داشتن کشورهای آسیایی و آفریقایی همین شد که میلیون ها تن از هزاران فرهنگ و از جمله اسلام برای بدست آوردن زندگی بهتر و فرار از دست همان غربی ها، به انها پناهنده شدند. خوب حقتان است. حالا بترسید! عمه ی من نبود که فلسطینی ها را آواره کرد، فجایع بوسنی را آفرید، در قانا (غانا) حمام خون به راه انداخت، بیش از یک میلیون نفر از مردم عراق را کشت – به عدد دقت کنید – و طالبان را همچون گوسفندی پشمالو اما بی مغز پرورش داد و حالا از پس همان گوسفند هم بر نمی آید!

گیر افتاده ایم این وسط ما، باور کنید گیر افتاده ایم. از یک طرف افراطیون مذهبی خشک مغز بی شرفی که لازم اگر باشد، پیامبر را هم تکفیر می کنند و از طرف دیگر همین ادم های کت و شلواری مثلا متمدن فوکول دار(همان کراوات!) جنایتکاری که با انگشت اشاره ای هزاران می کشند.
ما هم عین گربه هایی بی عرضه از برای نانی، یک روز این وری هستیم و روزی دیگر آن وری!!!

بیچاره آزادی، بدبخت انسانیت، …

پ ن : به به این هلندی ها چقدر به آزادی احترام میگذارن، دمشون گرم! آقا یکی رفته تو حرفای این ویلدرس جای اسلام و یهود رو عوض کرده انداختنش زندان! خوب مرتیکه مگه نمیدونی فقط میشه از اسلام و قرآن انتقاد کرد؟!!!!

1:انتخابات مجلس هشتم یکی از سردترین انتخاباتی است که دیده ام.حداقل از نظر تبلیغاتی اینگونه بوده اگرچه در مورد میزان مشارکت مردم هم نباید بیش از حد خوشبین بود!
2:قربان اصولگرایی اصولگرایان بروم که با شروع آشکار تبلیغات انتخاباتی قبل از موعد مقرر قانونی! اصولگرایی را به نهایت درجه رساندند و بعد از موعد مقرر هم با نصب تصاویر بزرگ-که خلاق قانون است- زبانشان را دو متری برای قانون گذاران که از قضا خودشان بوده اند، دراز کردند!!! (منظور از زبان درازی همان زبان دراز کردن به معنی مسخره کردن است نه مثلا حرافی icon_mrgreen.gif )
3:آقاجان کسی فامیلی آشنایی که با جناب جنتی فامیل یا دوست نزدیک باشه، نداره؟! به این ترتیب که پیش میره، بعد از انتخابات جمعه هم بعضی ها تائید میشن و بعضی ها رد!!!
4:مردم طنز دوستی داریم چون همه ی کشور از راس گرفته تا کف! همه طنازند.بد جوری هم طنازند ها.(خدایا کاری بکن بیفتد دو ریالی ها!)
5:این فایرفاکس جدیده هست! بتا 4، آقا بشتابید که عجیب نعمتی است برای بشریت!!!
6:آگهی روز:سایتهای انتخاباتی را با فایرفاکس سریع تر و امن تر! ببینید ^_^

تا بعد

ادبا یا علما؟

منتشرشده: 2008/03/09 در اجتماعی, روزنوشت

امروز چیزی به ذهنم رسید گفتم اینجا هم مطرح کنم.بلند فکر کردن یعنی همین خوب!
در این دو سالی که وبلاگ خوان و وبلاگ نویس بودم، طبیعتا با مسايل مختلفی مواجه شدم.آشنایی با وبلاگ نویس ها و برقراری دوستی و … از عوارض این کار بود.زیاد کش ندهم، خلاصه اینکه اگر وبلاگ نویس ها را به دو طیف علمی نویس و ادبیاتی تقسیم کنیم متوجه فرق های اساسی این دو قشر می شویم.
علمی نویس ها اساسا افرادی منطقی،خوش برخورد و پرحوصله هستند ولی ادبیاتی جماعت اغلبشان احساساتی،کمی تندمزاج و بی حوصله تشریف دارند!(البته نه همه، فحش ندید)
نمیدانم مشکل از علوم انسانی است که حساب و کتاب درست و حسابی ندارد یا چه؟! حالا منظورم این نیست که مثلا من با اینها مشکل دارم یا بالعکس ها! نه اینها تحمل همدیگر را ندارند.مثل گرگی اند که وقتی به گله می زنند، اول همه گله را خفه می کنند بعد سهم خودشان که یکی میشود را بر می دارند و می روند! حسادت بدجوری آتش میزند این قوم را.

پ ن0:من این طور استنباط کردم، شاید هم اشتباه میکنم.چه بدانم!
پ ن1:الهی ادرکنی 😀

وب 2.0 بی رحم است چون حقیقت!

منتشرشده: 2008/02/11 در اجتماعی, روزنوشت
برچسب‌ها:

ارتباطات مسئله ی مهم امروز بشر است.دیگر امیدی به سانسور نیست.وب 2.0 در حال دگرگون کردن معادلات اجتماعی است و به دور از هیاهوی زورمداران و قدرتمندان که خواستار انحصار علم و روابط بشری هستند، به مسیر خود ادامه میدهد.
وب 2.0 این دنیای مجاز مشارکت گستر، بسیاری از معادلات اجتماعی و سیاسی آینده ی بشر را رقم خواهد زد.در این آشفته بازار سیاست که توام با سانسور واقعیات است، کسانی از این مفهموم صدمه خواهند دید که نقش مردم را در معادلات سیاسی و اجتماعی نادیده بگیرند و قیم مآبانه بخواهند افکار بشری را فریب بدهند.
دیگر زمان بریدن ها و آتش زدن ها فرارسیده است.وب 2.0 بی رحمانه حقیقتها و دروغ ها را آشکار می کند.دیگر زمان مخفی کردن خیانت ها پشت مصلحت ها فرارسیده است.
صداقت تنها راز ماندگاری است چراکه هیچ مصلحتی بالاتر از حقیقت نیست!

human’s avatar

منتشرشده: 2008/01/11 در متفرقه, متون تایپ شده, کتاب, اجتماعی, اغوا
برچسب‌ها:

ﺗﻮﺩﻩﻫﺎ ﺭﻭﺍﻧﻜﺎﻭﻱ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ ﺗﺎ ﺍﻏﻮﺍ ﺷﻮﻧﺪ. ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﺍﻣﻴﺎﻝ ﺗﺠﻴﻬﺰ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ ﺗﺎ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﮔﺮﺩﻧﺪ. ﺩﻳﺮﻭﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺁﮔﺎﻫﻲ ِ ﺭﻣﺰﻱ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﻴﮕﺎﻧﻪ ﺷﺪﻩ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ، ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﻭﻣﻴﻠﻲ (ﺳﺮﻛﻮﺏ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺗﺒﺎﻩﺷﺪﻩ و) ﺍﻏﻮﺍﺷﺪﻩ ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﺩﻳﺮﻭﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻌﻄﻮﻑ ﺑﻪ ﺣﻘﻴﻘﺖ(ﺍﻧﻘﻼﺑﻲ) ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺑﻮﺩﻧﺪ, ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻣﻌﻄﻮﻑ ﺑﻪ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺍﻣﻴﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﺗﻮﺩﻩﻫﺎﻱ ﻓﻘﻴر ِ ﺍﻏﻮﺍﺷﺪﻩ ﻭ ﺩﺳﺘﻜﺎﺭﻱ ﺷﺪﻩ! ﺳﻠﻄﻪﺍﻱ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺯﻭﺭ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭﺧﺸﻮﻧﺖﺁﻣﻴﺰ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﻲﻛﺮﺩﻳﺪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎ ﺯﻭﺭ ﺍﻏﻮﺍﮔﺮﻱ ﺑﭙﺬﻳﺮﻳﺪ.
ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻭﺿﻊ، ﻣﺎ ﺑﺮﺍﺳﺘﻲ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺍﻏﻮﺍ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻲﻛﻨﻴﻢ. ﺍﻣﺎ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﻴﻢ ﺍﺯ ﺷﻜﻞ ﻓﺮﺍﮔﻴﺮ ﺟﺬﺍﺏ ﻭ ﭘﺘﺎﻧﺴﻴﻠﻲ ﺁﻥ ﺳﺨﻦ ﺑﺮﺍﻧﻴﻢ، (ﺑﻞ) ﮔﻴﺠﻲ ﺷﻮﻣﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﻪ ﻛﺴﻲ ﻭ ﻧﻪ ﻭﺍﻗﻌﻴﺘﻲ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺁﻥ ﺍﻳﻤﻦ ﻧﺒﻮﺩﻩﺍﺳﺖ (ﮔﻮﻳﺎ ﻫﻴﭻﭼﻴﺰ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻭﺍﻗﻌﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﺗﺎ ﻣﻨﺤﺮﻑ ﺷﻮﺩ، ﻫﻴﭻ ﺣﻘﻴﻘﺘﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﺗﺎ ﻭﺍﮊﮔﻮﻥ ﮔﺮﺩﺩ.) ﻧﻪ ﺣﺘﻲ ﺗﺒﺎﻫﻲ ﻣﻌﺼﻮﻣﻴﺖ ﻭ ﺗﻘﻮﺍ (ﻧﻪ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺧﻼﻗﻴﺎﺕ ﺑﺴﻨﺪﻩﺍﻱ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻧﻪ ﺍﻧﺤﺮﺍﻑ ﺍﺯ ﺁﻥ) ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﺎﻗﻲ ﻣﻲﻣﺎﻧﺪ ﺁﻳﺎ ﺍﻏﻮﺍ ﻛﺮﺩﻥ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻏﻮﺍ ﻛﺮﺩﻥ ﻧﻴﺴﺖ؟ «ﻣﺮﺍ ﺍﻏﻮﺍ ﻛﻨﻴﺪ» «ﺑﮕﺬﺍﺭﻳﺪ ﺍﻏﻮﺍﻳﺖ ﻛﻨﻢ.» ﺍﻳﻦ ﺍﻏﻮﺍ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻭﻗﺘﻲ ﻫﻤﻪ ﺷﺮﻁﺑﻨﺪﻱﻫﺎ ﺍﺯ ﺑﻴﻦ ﺑﺮﻭﻧﺪ، ﺑﺎﻗﻲ ﻣﻲﻣﺎﻧﺪ. ﻣﺎ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺯ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﺑﺮ ﻋﻠﻴﻪ ﻣﻌﻨﺎ ﻭ ﺑﺮﺍﻧﺪﺍﺯﻱ ﻧﺎﺑﻮﺩﻛﻨﻨﺪﺓ ﺁﻥ ﺳﺨﻦ ﻧﻤﻲﮔﻮﻳﻴﻢ ﺑﻠﻜﻪ ﺳﺨﻦ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭼﻴﺰﻱ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﺎﻗﻲ ﻣﻲﻣﺎﻧﺪ ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻛﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻦ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰﻱ ﺟﺰ ﻓﻘﺪﺍﻥ ﺳﺮﮔﻴﺠﻪ ﺁﻭﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺟﺰ ﺷﻜﻞ ﺣﺪﺍﻗﻠﻲ ﺧﺸﻨﻮﺩﻱ ﺩﻭ ﻃﺮﻓﻪ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺗﻲ ﺯﺑﺎﻧﺸﻨﺎﺳﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﻳﻚ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ  ﺑﻲﺍﺛﺮ.
«ﻣﺮﺍ ﺍﻏﻮﺍ ﻛﻨﻴﺪ» «ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺍﻏﻮﺍﻳﺖ ﻛﻨﻢ.»
ﺑﺪﻳﻦ ﻣﻌﻨﻲ ﺍﻏﻮﺍﮔﺮﻱ ﻫﻤﻪﺟﺎ ﻫﺴﺖ. ﻧﻬﺎﻧﻲ ﻳﺎ ﺁﺷﻜﺎﺭﺍ، ﺁﻣﻴﺰﻩﺍﻱ ﺩﺭ ﻣﺤﻴﻂ، ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺘﻬﺎﻱ ﺛﺎﺑﺖ ﺑﺎ ﻣﻌﺎﻭﺿﻪﺍﻱ ﻣﺤﺾ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ. ﺍﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻏﻮﺍﮔﺮﻱ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﻭ ﻣﻌﻠﻢ ﺍﺳﺖ (ﻣﻦ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺍﻏﻮﺍ ﻣﻲﻛﻨﻢ ﻭ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻳﺪ ﻣﺮﺍ ﺍﻏﻮﺍ ﻣﻲﻛﻨﻴﺪ ﺟﺰ ﺍﻳﻦ ﻫﻴﭻ ﻛﺎﺭ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ.) ﻳﺎ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺳﻴﺎﺳﺘﻤﺪﺍﺭ ﻭ ﻋﻤﻮﻡ، ﻳﺎ ﺍﻏﻮﺍﻱ ﻗﺪﺭﺕ (ﺁﻩ، ﺍﻏﻮﺍﻱ ﻗﺪﺭﺕ ﻭ ﻗﺪﺭﺕ ﺍﻏﻮﺍ !) ﻳﺎ ﺗﺤﻠﻴﻠﮕﺮ ﻭ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻭ…

معنی آواتار رو ببینید! توی پاورقی ها پیدا کردم.
:avatarﺗﺠﻠﻲ ﻭ ﺗﺠﺴﻢ ﺧﺪﺍﻳﻲ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺷﻜﻞ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻳﺎ ﺣﻴﻮﺍﻥ ﻳﺎ ﺑﺎﺯﻧﻤﻮﺩﻱ ﻛﻴﻔﻲ ﻭ ﻣﻔﻬﻮﻣﻲ ﻳﺎ ﺗﺠﻠﻲ ِ ﻣﻮﻗﺘﻲ ﻳﻚ ﺟﻮﻫﺮ.

اغوا – ژان بودیار- ترجمه ی امین قضایی- صفحات ۲۵۹−۲۶۰
متاسفانه لینک رو گم کردم.سر فرصت پیدا میکنم تا بتونید دانلود کنید. کتاب راحتی نیست ولی خواندن اینطور کتابی شاید باعث تغییر نگرش انسان به محیط اطراف بشه ( و البته شاید هم نشه!)
متاسفانه بازار معرفی کتاب زیاد رونق نداره حتی کتاب های الکترونیکی که رایگان و در دسترس هستند.

Powered by ScribeFire.

قبل از اینکه آرزوهای گیکی(خوره ای) خودم رو بنویسم، ترجیح میدم اول چند نفر رو دعوت به بازی کنم!
اگر معنی گیک رو نمیدونید و هنوز با خصوصیات گیک ها آشنایی ندارید بهتره به مدخل گیک در ویکی پدیا  مراجعه کنید.به طور خلاصه گیک یعنی آدمی که به کاری معتاد شده.به قول معروف خوره ی اون کاره.و این کار به خاطر اشتیاقش هست نه چیز دیگه ای.
کادوس-محمد مطلق
محمد آقازاده
حضرت میخ!
سعید زبردست
مهرداد و مجید(امیدوارم که جدا بنویسن!)
اپاتان-Opatan

برای خوندن قوانین به اینجا مراجعه کنید.البته زیاد سخت نگیرید 🙂
اول اینکه قرار نیست همه به دعوت ما لبیک بگن خصوصا اینکه همه ی این بالایی ها از افراد مشهور وبلاگستان هستن و من ناشناس.دوست دارم بدونم یک کتابخون دوست داره با کدوم نویسنده ی بزرگ چای بخوره! یا یه سیاست مدار چه آرزوی محالی میتونه داشته باشه و بقیه هم همینطور.
دوم اینکه این روانپریش چطور منو گیک شناخته من نمیدونم! البته اصولا از اسم ایشون هم معلومه که چطور به این نتیجه رسیدن!!!
به هر حال من فرض میکنم گیک هستم 😦 و فرض دوم اینکه گیک ِ کامپیوتر و اینترنت مثلا! البته شاید بشه گفت گیک لینوکس.مخصوصا اینکه مدام در موردش میخونم و حرف میزنم و سخنرانی هام هم کم نیست!!! صدای بقیه هم کمی تا قسمتی در آمده! و معمولا هم کسی نمیدونه لینوکس یعنی چه! و به همین خاطر بعضی جاها واقعا تنها میشم.ترجیح میدم به جای دیدن بازی فوتبال با ترمینال ور برم و مدام کامپایل کنم! به قول جنتویی ها«اگه دیدی تکون خورد، کامپایلش کن!»
و اما اصل مطلب:
آرزو داشتم توی روزنامه ی تخصصی ای که دکتر مجیدی آرزو کرده یک ستون به من داده می شد تا در مورد فرهنگ گنو بنویسم!
اینترنت باند پهن داشتم (رایگان! ارزون هم قبوله) تا  برای دانلود نسخه ی جدید دبیان که معمولا ۳ دی وی دی هست و البته آپدیت ها، مشکلی پیدا نمی کردم.(باور کنید این دبیان فیلم نیست.یک توزیع محبوب و به شدت پایداراز سیستم عامل لینوکس هست!!)
یک بار جنتو رو به صورت استاندارد یعنی از اینترنت(stage 1 ) نصب میکردم.
اینترنت چیزی شبیه رادیو میشد! یعنی هر جا کامپیوتر باشه، اینترنت هم میشد. حتی بالای کوه!!!
استفاده از ویندوز و کلا محصولات متن بسته در مدارس و دانشگاه ها محدود میشد!( برای درک گفته ی من کافیه سخنرانی استالمن رو بخونید: اینجا(۱ و ۲)
فرهنگ گنو/لینوکس یعنی آزادی، رعایت حقوق دیگران، و همکاری آگاهانه برای پیشرفت علوم بشری توی ایران جا می افتاد!!!
پول خیلی زیادی به دستم میرسید تا به هر بچه مدرسه ای شهرم یه لپتاپ ارزون ۲۰۰ دلاری هدیه میدادم.کاری که ونزوئلا شروع کرده!!!
همین دیگه.سعی کردم آرزوهای شخصیم رو نیارم.

توصیه میکنم آروزهای نه چندان گیکی جادی رو هم بخونید! و البته پژمان گوگلی(ایشون کارمند شرکت گوگل هستن.به همین خاطر میگیم گوگلی!)

پ ن :نوشته تصحیح شد.از محمد آقازاده و سعید عزیز ممنونم.

Powered by ScribeFire.

به نظر من یکی از دلایلی که ایران را دارای غنای فرهنگی کرده، وجود لایه های پی در پی فرهنگی در اقصا نقاط این کشور پهناور است. وجود این لایه ها همانند سدی در برابر فرهنگ های مهاجم عمل می کرد و نه تنها مانعی برای این تهاجمات بود، بلکه حتی خود را به فرهنگ مهاجم تحمیل میکرد.اما پس از دیدار رضا شاه از ترکیه و پیاده کردن یکسان سازی فرهنگی در ایران، این لایه های اجتماعی، فرهنگی اگر چه نه به آسانی ولی به مرور و با سیاستهای ارعاب گرایانه و سپس هجمه ی تبلیغاتی حکومت مرکزی و از طرف دیگر هجوم فرهنگ های مهاجم ازچهار سوی مرزها، به سوی نابودی ، نه از بیرون، بلکه ازدرون، حرکت کردند.
بعد از انقلاب ۵۷ نیز متاسفانه همان ایده ها که گویی در ذهن دولت مردان حک شده بود، به نوعی متفاوت و آغشته با مذهب اجرا شد و البته میشود.
امروز بیابان نشین ما، جنگل نشین ما، روستا نشین و شهرنشین و… همه و همه به سمتی سوق داده می شوند که دارای زبان، مذهب، تفکر!، و حتی رسوم یکسان شوند.این لایه های درونی روز به روز نازک تر و نازک تر می شوند و کودکان آنها دیگراز فرهنگ و هویت و زبان محلی خود چیزی نمی دانند که هیچ، دانستن آنرا وقت تلف کردن می دانند!
روزی خواهد رسید که از فرهنگ چند لایه ی ایرانی جز پوسته ای به ظاهر آراسته اما نامقاوم باقی نخواهند ماند.
آن روز، روز پیروزی فرهنگ مهاجم غربی است.

پ ن :جهان سال مولانا را گرامی داشت اما ما دریغ از نوشته ای از برای او!
جهان مولانا را انسانی کامل دانست، ما محکومش کردیم به نافرمانی از شریعت!
سالها برای حلاج که انا الحق گفت اشک ریختیم، حالا حلاج را محکوم می کنند به همان اتهامات!!!
بگذریم که همواره گذشته ایم.
براستی، سرنوشت همواره گذشتگان، جز این است؟

پ ن : شعری از علیرضا روشن به نام «شعر بی نان، شعر بی زن، شعر بی وزن»          

«نان را
اگر باشد
می جویم
گرانش که کردند
سرود سرد قحطی را گریه می کنیم
چنین سرودی
سرود حقارت است

آزادی اگر باشد
افسار پاره می کنیم
دریغش چون کنند
مرثیه ی حسرتش را در اختفا ناله می کنیم
چنین شعری
شعر بیچارگان است

زن
چون حرامش کنند
شعر فراقش را
عاشقانه می نامیم
          و
            چون به دست آمد
                    به دستش می دهیم
چنین شعری
الهام ِ الهه ی ِ بند ِ تنبان است

شعر
نان نیست
زن نیست
آزادی نیست

شعری دیگر بباید گفت
بی نان
بی آزادی
بی زن»

Powered by ScribeFire