بایگانیِ دستهٔ ‘سیاست’

حمید احمدی : پس از ورود آقای خمینی به پاریس و پس از بازتاب نظریات ایشان در پاریس، در لوموند، حوزه علمیه قم درباره مشارکت روحانیت در امور دولتی، موضع گیری مشابه آقای خمینی در خصوص اینکه روحانیت انتظار ندارد امور دولتی و مملکتی را عهده دار شود، توسط یکی از چهره های با نفوذ حوزه علمیه قم مطرح شد. آقای مکارم شیرازی در آن زمان [14 آبان 1357] در مصاحبه ای گفت:« تا آنجا که من اطلاع دارم هیچ رهبری مذهبی انتظار ندارد که رهبری مملکت را به عهده بگیرد. رهبران مذهبی می خواهند از جنبه های مذهبی بر امور نظارت داشته باشند.» آیا در آن زمان، چنین بیان و خط فکری واقعا از اعتقادشان بوده؟

بنی صدر: آقای مکارم شیرازی به احتمال زیاد از اعتقادش بود. برای اینکه در مجلس خبرگان و آن روزی که داشتند رای می دادند، اون سخت مخالفت کرد. بله، آقای مکارم شیرازی آن روز سخت مخالفت کرد و گفت: امروز، روز سیاه تاریخ ایران است.

حمید احمدی : عجب

پ ن: راست و دروغش به گردن راوی

صفحه 61، از کتاب خاطرات ابولحسن بنی‌صدر به کوشش حمید احمدی، عضو جامعه بین المللی تاریخ دانان شفاهی

انتشارات انقلاب اسلامی، چاپ اول، شهریور 1380

=-=-=-=-=
Powered by Blogilo

فکر کنید نشسته اید در جمعی مثلا و بحثی سیاسی می کنید و ناگهان کسی از دوستان یا آشنایان یا کسی که نمی توانید خیلی تند و خشن سرش داد بزنید و مجبورید با لبخند جوابش را بدهید، بی مقدمه اعتراض کند که «آزادی یعنی چه؟ مگر ما آزاد نیستیم؟ من هر وقت دلم بخواد میرم بیرون و خرید میکنم و تو پارک قدم میزنم و … و برمیگردم خونه. امنیت خیلی مهمه و اینها!» بعد فشار خونت بزند بالا و بخواهی تندی کنی که آزادی به این ابتذال که می فرمایید نیست ولی نتوانی چون هم زن است و هم از آشنایان ولی از اون تو – و دقیقا توی توی خودت – بسوزی که درس خوانده‌ی مملکت و این طرز تفکر؟

این وسط فکرت برود سراغ کسانی که وقتی در باره‌ی آزادی در نرم‌افزار حرف میزدی پابرهنه می پرند وسط که مگر در ویندوز آزاد نیستیم؟ هر فیلمی دلمان بخواهد می بینیم و هر موزیکی بخواهیم گوش میدهیم و الی اخر! و آخ که چه شباهتی

گمانم قشر وسیعی از مردم ما هنوز تعریف درستی از آزادی ندارند و اگر هم تعریفی برای خودشان دست و پا کرده اند منظورشان بی بند و باری جنسی و گرفتن دست دوست دختر در خیابان و این حرفهاست! اول باید آزادی را برای اینها تعریف کرد بعد ازشان توقع داشت. بعد بهشان سرکوفت زد و بعد برای ساندیسی شدنشان ایراد گرفت که البته من سراغ دارم جاهایی که کباب هم دادن همان روز 9 دی معروف! به جان RMS قسم

راستی توجه کرده اید یک سیستم بسته سیاسی چقدر شبیه همین ویندوز ژیگول خودمان می باشد؟ اجازه انگولک نمیدهد لکن وقتی قسمتیش خراب شد بهترین روش موجود نصب دوباره آن است! یعنی انقلاب تنها راه درست اصلاح یک سیستم بسته است خاصه آنکه حوصله ور رفتن با اشکالات و خواندن و مطالعه هم نداشته باشید که اغلب نداریم و نداشته ایم قبلا هم!

بگذریم اما نگفته نماند که سیاست ما گنو/لینوکس ما و گنو/لینوکس ما، سیاست ماست!

=-=-=-=-=
Powered by Blogilo

دریاچه ارومیه در حال احتضار است. شاید برای شما که از دور نظاره گر هستید اهمیت چندانی نداشته باشد و یا حداکثر از منظر محیط زیستی و اکولوژیک به این فاجعه نگاه کنید اما برای من و مردمان شهرهای اطراف این پارک ملی، خشک شدن و نابودی آن که سالهاست بخشی از خاطرات ما را تشکل میدهد فراتر از این حرفهاست. برای خودم، مردم آذربایجان و کشورم متاسفم. به انتظار انتقام طبیعت باشیم…

برای دیدن سایز بزرگتر روی عکس کلیک کنید

D90, 18mm, 1/50s, f/10, ISO200

=-=-=-=-=
Powered by Blogilo

سلام

«وقتی مبارزه با دشمن بر پاسداشت آزادی مقدم باشد، استبداد رشد می‌کند!»

این جمله‌ی من نیست و هیچ ربطی هم در ظاهر به وقایع اخیر جامعه ایران ندارد. جمله‌ای است در متن ِ نقد ِ یک فیلم! همین

حرفی نیست جز اینکه این را بخوانید! البته قبلش اگر توانستید و وقتش را پیدا کردید و حوصله‌تان اجازه داد و … حتما این را ببینید!

پ ن : گنو یعنی پاسداشت آزادی، اگرچه به سختی و مشقت بیفتی!

=-=-=-=-=
Powered by Bilbo Blogger

مملکته؟

منتشرشده: 2010/02/19 در ایران, روزنوشت, سیاست

همین الان در حضور آقای اینترنت ایرانی نشستم و از نیم ساعت قبل منتظرم جیمیل باز بشه تا ایمیل‌ها رو چک کنم! توی این نیم ساعت میتونستم استراحت کنم یا کتاب بخونم یا به بقیه کارهام برسم.

خوب آقای جنبش نرم‌افزاری یا اصلاح الگوی مصرف و فلان، میدونم که خبر ندارید از این مشکلات وگرنه حتما رسیدگی می‌کردید! فلذا اگر یک روزی پسر خیلی گرامی‌ی وزیر مخابرات که از اینترنتشون راضی هستن، اینو دیدن، حتما خبرش رو خدمت شما اعلام کنن!

با تشکر قبلی

پ ن:فقط خواستم یک نمونه‌ی کوچک از زندگی ایرانی رو نشون بدم! برای ساده ترین مسئله باید مدتها وقت و انرژی صرف کرد، با این وضعیت انتظار پیشرفت هم دارن!!!

مملکته داریم؟

=-=-=-=-=
Powered by Bilbo Blogger

آرامش رو حفظ کنید!

منتشرشده: 2009/06/13 در روزنوشت, سیاست
برچسب‌ها:,

دوستان عزیز خواهش میکنم آرامش خودتون رو حفظ کنید. مصیبت امروز هرگز فراموش نخواهد شد اما خشونت راه حل این مسئله نیست.

دموکراسی وقتی پیروز میشه که در دلهای مردم جا بیفته نه فقط با پیروزی در یک انتخابات. دموکراسی یا آزادی بیان هنوز به عنوان نیاز برای مردم ما تعریف نشده. ما وقتی پیروز خواهیم شد که این پروسه رو طی کنیم. همه نیاز به آموزش داریم، همه…

بغض گلوم رو فشرده.

متاسفم.

=-=-=-=-=
Powered by Bilbo Blogger

من از آدمی که قدرت را برای ثروت نمیخواد میترسم مخصوصا که از دروغ و وقاحت برای دست یافتن به این قدرت استفاده کند و هواداران افراطی اش مذهبیون باشند! ترکیب مضحکی است وقتی کلماتی مثل وقاحت، دروغ، و مذهب کنار هم می‌نشینند و حامی هم می شوند.

ساعتها به این موضوع فکر کرده ام که هدف چنین آدمی چه می‌تواند باشد؟ آیا بودن در قدرت و در نتیجه در انظار جهانی بودن هدف است یا مسئله مهم تر از این حرفهاست؟

دروغ بزرگی این وسط پنهان شده. یک چیزی را نمیدانیم هنوز.

من می‌ترسم…

=-=-=-=-=
Powered by Bilbo Blogger

نمیدانم می دانید یا نه ولی به هر حال چه اهمیتی دارد؟ مهم این است که خودم هنوز به یاد دارم که آدمی بودم شدیدا مذهبی و گوشه گیر و منزوی. هنوز هم نفهمیدم چرا تا به این حد به عرفان علاقه مند شدم و چرا رهایش کردم ولی تنها دلیل را «خودم» میدانم. دنبال خودم بودم و شناخت خودم و محیط اطرافم.طی شاید 7 سال ریاضت شدید که گاهی با گوشه نشینی های چند روزه شدت می یافت، به خودم و از خدا چه پنهان که احساس میکنم به اطرافیانم، صدمه زدم.از طرفی به علت پرهیز از گناه! به شدت محافظه کار و ترسو شده بودم و از سویی دیگر به علت علاقه به مطالعه مدام از خودم «می پرسیدم». هر اتفاقی برای من یک «چرا» داشت و «چطور» و «چگونه» و «چرا نه» و هزار «چرا» ی مختلف . بالاخره همین سوالات ناجی ام شدند.
ااین گذشته به شدت آزارم میدهد اما نمیتوانم پشیمان باشم. یک بار که تاوان اشتباهی را بدهی تا آخر عمر فراموشش نمیکنی و صد البته دوباره تکرارش نخواهی کرد.
باور می کنید من به احمدی نژاد رای داده ام؟ و باور می کنید این نه به خاطر «نه» گفتن به کسی بوده که فقط و فقط به خاطر خودش بود؟! بله من یک اصولگرا بودم. البته از دید خودم و فکر میکنم هر اصولگرایی هم اینطور است و شما تعریف واحدی پیدا نخواهید کرد همانطور که اصلاح طلبان هم تعریفی واحد از اصلاح طلبی ندارند و صد البته نخواهند داشت چراکه هر شفافیتی برای اهل قدرت زیان بار است و آنوقت چطور می شود به کسی انگ زد؟
 روراست اگر باشیم باید اعتراف کنیم که اصولگرایی نماد دین داری و اصلاح طلبی نماد دین گریزی است. به راست و دروغش کاری ندارم اما این احساس میان مردم هست که هر اصولگرایی دین دار و لزوما با اخلاق است و هر اصلاح طلبی بی دین(به نسبت دین دارها!) و در نتیجه بی اخلاق و فاسد!!!
واقعیات جامعه با شعار دادن قابل تغییر نیستند.باید چاره ای اندیشید. تا زمانی که مذهب در سیاست ما جاری است، برندگان اصلی راست گرایان افراطی خواهند بود.گاهی فکر میکنم اصلاح طلبان و اصولگرایان هر دو در یک جبهه هستند که یک سیاست را دنبال میکنند. سیاست زمین های سوخته ی اسرائیل! اصلاح طلبان همانند بمب افکن ها همه چیز را نابود میکنند تا اصولگرایی نفسی باشد در میان غبار زمین های سوخته و بالعکس و بعد روز از نو، روزی از نو…

پ ن: تیتر تندی است اما واقعیت همیشه تند و تیز بوده. خطابم اینجا مشخصا به عده ای بوده که مردم را بازیچه ای بیش نمی دانند و در هر مباحثه ای بنا به ضرورت پای مردم را پیش می کشند و هر وقت به دردشان نخورد اصلا مردم برایشان بی اهمیت است و جالب اینکه این را با صراحت و شما بخوانید وقاحت تکرار می کنند!!!

Powered by ScribeFire.

چه می خواهیم؟

منتشرشده: 2008/12/17 در روزنوشت, سیاست
برچسب‌ها:
تا انتخابات ریاست جمهوری حداقل 6 ماه مانده و این فرصت مغتنمی هست که فکر کنیم که چه می خواهیم؟ همین عبارت «چه می خواهیم» را اگر خوب بسطش بدهیم و عقلانی بحث کنیم، می شود تصمیم گرفت کدام گزینه مناسب تر است. البته خیال پردازی هم می شود کرد! منتها بهتر است در تصمیماتمان اینها را دخالت ندهیم و یا جداگانه منظورشان کنیم که در اینصورت میشود به فاصله ی فرد آرمانی و فرد در دسترس پی برد و دوباره فکر کرد که این فاصله چقدر است و چرا این فاصله ایجاد شده و آیا می شود این فاصله ی لعنتی را کم کرد؟!
من از خودم شروع میکنم و ممکن است این نوشته را هر چند وقت یکبار آپدیت کنم و یا اصلا تغییرش بدهم! انسانم و انسان ِ بدون تغییر در حقیقت سنگی بیش نیست!

و اما خصوصیات فردی و ظاهری:
1 خوش پوش باشد!
2 # روحانی (مخصوصا ملبس!) نباشد.
3 کم حرف باشد و سخنانش با عقل و منطق جور در بیاید!
4 دروغ گو نباشد.
5 به احدی حتی اگر دشمن ترین دشمنانش باشد،توهین نکند و خشمش را کنترل کند.
6 صلح طلب باشد.
7 شجاعت اعتراف به اشتباه و شجاعت استعفا داشته باشد.
8 تقوا و ایمان و زهد و عبادتش را جار نزند!
9 مشورت پذیر باشد.
10 شعار ندهد.
11 انتقاد پذیر باشد!
12 #با مردم صداقت داشته باشد!

«این لیست تکمیل خواهد شد!»

=======
و اما چه کارهایی را دوست دارم انجام بدهد:

1 خشونت موجود در جامعه را با کمک اهل فن(جامعه شناسان و حقوق دانان) کمتر کند.
2 فرهنگ صلح طلبی و بخشش را اشاعه بدهد.
3 به وضع اینترنت سر و سامان بدهد.
4 نان لواش را از صحنه روزگار محو کند! (نان لواش خریدن از مصایب مسیح هم بدتر است!!!)
5 سوبسید روغن و قند و شکر و این قسم کالاهایی که عواقب جدی سلامتی دارند را حذف کند.
6 بی معرفت نباشد و کالاهایی مثل گوشت و لبنیات و حبوبات و میوه و همینطور روزنامه و کتاب را جایگزین آن بالایی ها بکند!( بالفور ریاضیات ضعیفتان را به رخ من  نکشید که سه تا را حذف کردم و 6 تا را مثلا اضافه کرده ام پس حسابمان شد منفی 3! خسارات بیماری های ناشی از قند و شکر و روغن و کتاب نخواندن را اگر حساب کنید به درک بالای من از ریاضیات رشک خواهید برد! :دی )
7 همانطور که ما به قوانین خوب و بد کشور عمل می کنیم، او هم به قوانین خوب و بد جامعه ی بین الملل عمل کند! ( و این به معنی عدم تلاش برای درست کردن قوانین نیست)
8 با دانشگاه ها کاری نداشته باشد!
9 با احترام به شعور تک تک افراد جامعه، سانسور کتاب ها، مطبوعات، اینترنت و غیره را به خود افراد بسپرد.
10 #وزیر مخابرات فعلی را به خاطر توهین های مکرر به کاربران اینترنت مسئول هیچ نهادی نکند! (خواستم بگم محاکمه دیدم زیادی فضایی میشه!)
11 در یک فرصت سه یا چهار ساله انحصار خودروسازی را لغو کند.
12 #دست نهادهای غیرپاسخ گو را از بنگاه های اقتصادی قطع کند.
13 تعداد قوانین را کمتر کرده و آنها را کاملا صریح و واضح بیان کند! (حالم از کلمه ی تفسیر بهم میخوره)
14 زبان گفتاری و نوشتاری هر منطقه ای را به رسمیت بشناسد و مانع آموزش زبان های محلی نشود.
15 انحصار صدا و سیما را بشکند( این خواسته اصلا غیرممکن نیست. کافیه اینترنت ارزان و پر سرعت به معنای واقعی کلمه ارائه بشه)

این لیست ادامه دارد!
===================
خوب حالا با این توصیفات کسی رو میشناسید؟

پ ن:وجود علامت # به معنی آرمانی بودن نوشته است!

Powered by ScribeFire.

چرا احمدی نژاد را دوست ندارم!

منتشرشده: 2008/11/30 در سیاست
برچسب‌ها:

سوال خبرنگار روزنامه «رفرانس»(Referans روزنامه تخصصی كار در تركيه) : در پنج سال اخير مهمترين چهره خبرساز جهان به حساب میآييد. به اندازه كسانی كه دوستتان دارند، كسانی نيز از شما بدشان میآيد. دليل اين وضعيت را در چه میبينيد و بيشتر حسرت چه چيزهايی را میخوريد؟

 آنهايی كه ما را دوست ندارند قاتلها هستند، جنگ طلبها هستند. كسانی هستند كه انسانهای بیگناه را به قتل میرسانند. به همين دليل طبيعی است ما را دوست نداشته باشند. ما هم به دليل اينكه آنها ما را دوست ندارند، احساس ناراحتی نمیكنيم. چون ما مدافع حقوق انسانهای بیگناه هستيم. با صهيونيزم مبارزه میكنيم. غرب هم انسانهای بیگناه را مورد شكنجه قرار میدهد. نابودی جهان اسلام هدف آنهاست. به همين دليل ما در راهی كه آن را درست میدانيم به حركتمان ادامه خواهيم داد. ما بيش از هر چيز ديگر در اين جهان حسرت صلح، دوستی و برادری را میكشيم. معتقدم اين اتفاق هم خواهد افتاد و تا تحقق اين اتفاق دست از مبارزه برنخواهيم داشت.

ممنون آقای رئیس اما سوال رو اشتباه متوجه شدید! منظورشون از شما، «تو»ی رئیس جمهور بود نه «ما»ی ملت!

پ ن: مانده بود توی نت ها که گفتم حیف است بماند!

Powered by ScribeFire.