بایگانیِ دستهٔ ‘2293887’

تیتر با شما، خسته شدم دیگر…

منتشرشده: 2009/02/07 در 2293887
برچسب‌ها:,
به لطف بیکران دولت فخیمه‌ی جمهوری اسلامی که معتقد است کاربران جوان اینترنت شعور و درک کافی برای استفاده‌ی صحیح از این پدیده‌ی مدرن را ندارند و دولت کریمه‌ی ایالات متحده‌ی آمریکا و سیاست‌های احمقانه شان در تحریم مردم عادی برای اثرگذاری بر روی دولت مردان ایرانی!!! دیگر به هیچ طریقی الا استفاده از فیل کش! نمیشود وارد محیط فرندفید شد. friendfeed.com که در داخل مسدود شده و fftogo , noiseriver هم توسط گوگل!
موج جدید فیلترینگ هم که با مسدود شدن وبلاگهایی چون ubuntublog.ir وrah-e-man.com همراه بوده آنقدر خنده‌دار است که به عقل و شعور مسئولین مربوطه شک دارم. حالا به عقل و شعور همه‌ی آنهایی که دستی در سیاست دارند هم شک دارم!
آقایان ناعزیز، در بلاهت شما شکی نیست. باور کنید شعورتان را قرض داده اید به کسی دیگر. کمی به اطرافتان نگاه کنید. کدام یک از این سایتها مستهجن یا سیاسی بوده؟ آیا جوانان متعهد بسیجی! کم در فرندفید حضور دارند؟ والله شام و نهارشان را هم پشت سیستم میخورند! یا نکند از حرف زدن ملت میترسید؟ اگر اینطوراست بیجا میفرمائید با چنین ترسی حکومت می کنید! چه فرقی هست بین شما و محمد رضای احمق. همه تان یک مشت خرفت بودید و هستید، مست قدرتی پوشالی.
نه، اینجا نمیشود بدون دخالت در سیاست زندگی کرد. هر چه سعی میکنی چیزی ننویسی و زندگی‌ات را بکنی نمیشود. مدام سنگ است که میاندازند و بعد عده‌ای ابله‌تر از خودشان مثلا توجیه میکنند که بله محدودیت همیشه بد نیست و خلاقیت می‌آورد و فلان میشود وبهمان!!!
من یک زمانی فکر میکردم بلاگرها با هر تفکری و مرامی که دارند میتوانند در مواردی موضع مشترکی بگیرند اما اشتباه میکردم. رگهای این‌ها را سیاست و ایدئولوژی چنان پر کرده که جایی نمانده برای انسانیت وعقلانیت.

به قول ع.روشن:

من حشم نیستم

تا چوپان را پیش ِ من حشمتی باشد

به گله اندر نزاده اند مرا

و سهم  ِ من از مرتع

به شهوت ِ شبان بسته نیست

“به خواست او  و  به اراده‌اش”

          نه        

              بسته نیست

از آسمانم اگر کتابی فرود آمده است

هم بدین دستور که:

            “رام کن آلتت را  

                    
بپوشان عورتت را

                          
مستور بدار شرمگاهت را”

از زمینم کتاب‌ها به آسمان فراز رفته است که:

“درد ِ کودک ِ من

                  از نا آرامی آلت نبود

از سرما مردن ِ خواهر  ِ کوچکم

                               
از لختی ِ عورت نبود

من

   شرم  ِ پدرم

                   
از دست ِ خالی بود

                                   
نه از بی‌شرمی ِ شرمگاه”

من

درد ِ بلند ِ خویش را

در سکوت ِ مرطوب ِ تنهایی‌ام

بارها دلگیرانه فریاد کرده‌ام:

“مرا انسان زاده‌اند

                   
رهرو   راه  و  رهبر  ِ خویش”

 

 

من می‌دانم

که ساز ِ خود را باید نواخت

                   
گو که بد صدا باشد

                                  
و گیرم که کج کوک

چرا که نیک آگاهم

                            
که مقصد ِ نای ِ دلگیر  ِ نی ِ این شبان

                                          
مرتع نیست

                                                         
که مقتل است

 

من می‌دانم

که سهم  ِ گوسفند ِ عاصی از مرتع

دندان ِ آخته‌ی ِ گرگ است

                                    
اما

                                    
سرنوشت ِ پرواری ِ رمه‌گان ِ رام

                                    
آویختن از گزلیک ِ بی رحم  ِ قصابان

 

اینان اسماعیل را ذبح می‌کنند

و گرمی ِ بازارشان

             از گوشت ِ گران و  

                                    
از بخار  ِ خون ِ رمه‌گان است

 

هم بدین قرار  اگر  بگذرد

دیر نیست

             آویختن ِ اسماعیل از گزلیک

                                              
دیر نیست.

😦

Powered by ScribeFire.

جورابهای بوگندوش را در می آورد و لم میدهد به متکای پر مرغی و صفحه ی شطرنج را باز میکند.سربازها را اول می چیند و بعد حین اینکه تفاله ی تخمه را تف میکند روی پارچه ای دم دستش، می رود سراغ شاه و وزیر و اسب و فیل و …
حوصله ی چیدن طرف سفید را ندارد مثل همیشه و با اخمی از اینکه چرا باید تنها باشد و همیشه دو طرف را خودش بچیند، بی ملاحظه مهره ها را قر و قاطی میگذارد روی صفحه ی شطرنجی!
بعد دوباره لم میدهد و نقشه می کشد که چطور اسب ِ طرف را وقتی دو سرباز ازش محافظت میکنند، از چنگش در بیاورد! کمی که فکرش طولانی میشود کمی بلند میشود، تفاله ی تخمه را تف میکند روی پارچه و محکم میزند رو صفحه ی شطرنج و داد میزند: « من قوی ترینم. قهارم. مغرورم و همه را شکست میدهم بی اینکه نیازی باشد که یکی یکی اسب ها را بگیرم. چون من خدا هستم!»
مشتش را که باز میکند و کمی نفس می کشد،پاهاش را می برد بالا،می چسباند به دیوار و روی شکمش به خواب می رود و تفاله ی تخمه می ماند کنار لبش…

علی؟ گور بابای ابتذال و موش و تهوع و اینسامنیا و همان گربه ی زیر 206 و همه این کشور تخمی و آدمهای تخمی تر و همه ی ما!
امروز حالم بد نیست اصلا و فهمیدم نکبتی را که میگفتم بهت، هنوز مثل سایه ای دنبالم است و از تو چه پنهان، به سایه ام که تنها رفیقم بوده هم شک کرده ام..!

Powered by ScribeFire.

اخلاق؟!

منتشرشده: 2008/06/30 در 2293887
برچسب‌ها:, ,

برای من همیشه انحصار=انحصار بوده! فرقی نداره یک طرف این تساوی رو فارسی بنویسم یا انگلیسی یا حتی ترکی!
فرقی نداره برای یک طرف پیش/پس وندی بیارند و ادعا کنن میتونن این تساوی رو بهم بزنن! حتی پیش/پس وند اسلامی و علمی و تکنولوژیکی هم قادر به سنگین تر کردن یک طرف این تساوی نیست. بدی در ذات انحصار بوده مثل بدی ای که در دروغ و ریا هست. این نمیشه که مثلا بگیم انحصار سیاسی فلان دولت در ایران اخه و بده و زشته ولی انحصار فلان آقا چون خارجی هست و از هوش بیشتری برخوردار بوده پس خوبه و قابل احترام! به فاصله ی بین ایده آلیسم و واقعیت هم واقفم ولی نمیتونم توی اخلاقیات این استثنا رو قائل بشم. درک که می کنید؟
این روزها وبلاگستان در عزای یک انحصارگر نشسته و از هوش سرشاری که بیل گیتس برای انحصاری کردن استفاده کرده دچار نوعی برهنگی اخلاقی شده! آهای ادمها… ریا و دروغ حتی یک ذره اش هم ریا و دروغ است! چه با چاشنی هوش باشد و چه نباشد…
چطور یک استاد دانشگاه را به خطر سواستفاده از موقعیت اش واجد شرایط بی آبرو شدن می دانید اما فلانی که صدها برابر بیشتر سواستفاده کرده چون دارید از محصولش استفاده می کنید(آن هم مفت و مجانی و خلاف!) میشود خوب؟ می شود باهوش و انسان؟ طنز هم البته همین جاست که دزد گردنه از بس دزدیده که حالا احساسات انسان دوستانه اش هم فوران کرده و دارد سکه ی سیاه ته جیبش را به این و آن می بخشد!!!

پ ن : متاسفانه در سیاست هم همینطور گرفتاریم. وقت انتخاب که میرسد میگیم این بد است و فلانی بدتر! پس خوب کجاست؟ چرا خوب نیست؟ مگر میشود جایی که بد است خوبی نباشد؟! پس یک جای کار می لنگد اساسی! خوب کجا؟! آهان… این همان خط قرمز است!!! این که نشد؟ نمیشود و نخواهد شد.یا خوب و بد را نمیشناسیم و یا اگر میدانیم داریم سر خودمان را گول می مالیم که بد اگر بیاید بهتر از بدتر است! بن بست سیاسی و اقتصادی و اخلاقی ما همین جاست!
لعنت به هر چی پسوند تفضیلی ِ…

خوب دیروز نوکیا طی بیانه ای اعلام کرد قصد خرید تمام لایسنس ها و محدودیت های سیستم عامل سیمبین رو داره و بعد هم می خواد سیمبین رو به صورت متن باز(طبق این قانون) ارائه کنه!!!
این که چرا نوکیا جنین تصمیمی گرفته رو باید خودتون زحمت خوندن اعلامیه رو بکشید ولی نمیشه از نقش اثرگذار گوگل با آن قضیه ی اندروید (Android) غافل بود! و البته نباید از پدیده ی آیفون هم به سادگی عبور کرد!!!
سیمبین روی ۶۰ درصد گوشی های هوشمند نصب شده پس اگه نوکیا و سایر شرکت هایی که باهاش همکاری میکنن بتونن همین درصد رو با کمی تلورانس و البته وجود رقبای قدرتمندی همچون ویندوز موبایل ، اندروید،اپل آیفون،اوپن موکو و لینوکس نگه دارن به موفقیت بزرگی رسیدن.
نکته ی مثبت قضیه اینجاست که تو بازار رقابتی کسی عقل و شعور رو بی خیال نمیشه که مثلا تعهد احساسی و یا اخلاقیش رو به سیستم عاملی نشون بده چون در اینصورت بازنده است وباید بره غاز بچره 🙂
روزی رو میبینم که ویندوز موبایل هم اوپن سورس شده :))

پ ن :به امید حاکم شدن عقلانیت و شعور بر تمام انسان ها
پ ن ۲: البته اینکه اسم سیستم جدید هم سیمبین باشه یا نه هنوز چیزی اعلام نشده ولی توی این صفحه اطلاعات بیشتری هست.

اطلاعات بیشتر در
Nokia buy Symbian, will release OS as Open Source

Symbian Goes Open Source – Courtesy of Nokia

مصاحبه ی شهروند امروز با دکتر سروش در مورد دکتر شریعتی رو از دست ندید. نکات مهم این مصاحبه به نظر من اینها بودند که پائین آوردم:

-مشي امام حسين در ميان ائمه شيعه يك استثنا بود و نه يك قاعده؛ و مرحوم شريعتي اين استثنا را بدل به قاعده كرد و يا به صورت يك قاعده آن را مطرح كرد

-تاريخ تشيع را نبايد صرفا از ديدگاه نهضت امام حسين نوشت. اين نهضت، يك استثنا در تاريخ تشيع بود و نه يك قاعده. البته شريعتي مي‌فهميد كه چه مي‌كند. او براي بنا كردن يك اسلام انقلابي يا آشتي دادن اسلام با انقلاب، نهايت احتياج را به حادثه كربلا داشت. همچنان كه چنين احتياجي را به شخصيت ابوذر نيز داشت

-من در سير تفكرات خودم به اينجا رسيدم كه آنچه مرحوم شريعتي اشاره و تصريح مي‌كند، ايدئولوژيك كردن دين است و به اعتقاد من نكته عمده در ايدئولوژيك كردن دين، نه جست‌وجوي حقيقت بلكه ايجاد حركت است و اشاره هم كردم كه اگر شريعتي از ابوعلي مي‌گذرد و به او پشت مي‌كند و به ابوذر روي مي‌كند، دقيقا همان پشت كردن به حقيقت و روي آوردن به حركت است

-من گفته‌ام و باز هم مي‌گويم كه راه شريعتي را دنبال بايد كرد و اما از او دنباله‌روي نبايد كرد. منطق عمل او را بايد شناخت؛ هم ضعف منطق او را و هم قوت منطق او را، و پيروي از بزرگان پيروي از ضعف‌هاي آنها نيست.

و به قول اقبال لاهوري: «اي بسا شاعر كه بعد از مرگ زاد/ چشم خود را بست و چشم ما گشاد»

روحش شاد و یادش گرامی باد…

ana dil

منتشرشده: 2008/05/18 در 2293887
برچسب‌ها:,
lang:AZ

goja agh sagal kishiya dedim ke «najorsan dada?» bir ah chahde dedi ke»oghlom, yayda akinge,gishda dilanche! nagor olagayam?!»
.
.
.
ana dilinnan shirin dil var?!