نوشته های برچسب خورده با ‘ایران’

گمانم تو شناخت سن آدمها دچار مشکل شدم. چون وقتی گفت دختر دوساله ام سیم‌کارت موبایل رو خراب کرده و همه شمارها منجمله شماره‌ی رفیق ارومیه ای اش را از دست داده، حسابی جا خوردم. نگاش به دستهای سیاهش بود که سعی میکرد با مایع ظرفشویی پاکشون کنه. صورت پر چین و چروکی داشت ولی بهش نمیخورد که سن زیادی داشته باشه. پرسیدم از چیه؟ گفت  گردو خوردم. گردوهای پشت ساختمان ما تو پادگان که خودم حتی یکبار هم سمتشان نرفتم و راستش را بخواهید، حتی ندیده بودمشان! گفتم مگه گردو نخوردی تا حالا که  فکر میکنی با شستن رنگش میره؟ گفت نه! طرفهای ما گردو چکار میکنه!

 از نیروهای رزمی بود. حقوقش را پرسیدم. گفت ارزشی نداره ولی چاره ای هم نداره. پس چکار کنه! برای ماهی ششصد هفتصد هزار تومان، آواره ی کوهها شده. گفتم میری سردشت؟ گفت نمیدونم. شاید رفتیم شردشت. گفتم شر دشت؟ گفت آره. شردشت

حمید احمدی : پس از ورود آقای خمینی به پاریس و پس از بازتاب نظریات ایشان در پاریس، در لوموند، حوزه علمیه قم درباره مشارکت روحانیت در امور دولتی، موضع گیری مشابه آقای خمینی در خصوص اینکه روحانیت انتظار ندارد امور دولتی و مملکتی را عهده دار شود، توسط یکی از چهره های با نفوذ حوزه علمیه قم مطرح شد. آقای مکارم شیرازی در آن زمان [14 آبان 1357] در مصاحبه ای گفت:« تا آنجا که من اطلاع دارم هیچ رهبری مذهبی انتظار ندارد که رهبری مملکت را به عهده بگیرد. رهبران مذهبی می خواهند از جنبه های مذهبی بر امور نظارت داشته باشند.» آیا در آن زمان، چنین بیان و خط فکری واقعا از اعتقادشان بوده؟

بنی صدر: آقای مکارم شیرازی به احتمال زیاد از اعتقادش بود. برای اینکه در مجلس خبرگان و آن روزی که داشتند رای می دادند، اون سخت مخالفت کرد. بله، آقای مکارم شیرازی آن روز سخت مخالفت کرد و گفت: امروز، روز سیاه تاریخ ایران است.

حمید احمدی : عجب

پ ن: راست و دروغش به گردن راوی

صفحه 61، از کتاب خاطرات ابولحسن بنی‌صدر به کوشش حمید احمدی، عضو جامعه بین المللی تاریخ دانان شفاهی

انتشارات انقلاب اسلامی، چاپ اول، شهریور 1380

=-=-=-=-=
Powered by Blogilo

دعوی مردان این عصر انفعالی بیش نیست
شیر می غرند و چــــون وامیرسی بزغاله اند

سرد شد دل از دم این پهلوانان غرور
رستم اند اما بغل پرورده های خاله اند

به صورت کامل اینجا بخوانید: ( + )

=-=-=-=-=
Powered by Bilbo Blogger

آرامش رو حفظ کنید!

منتشرشده: 2009/06/13 در روزنوشت, سیاست
برچسب‌ها:,

دوستان عزیز خواهش میکنم آرامش خودتون رو حفظ کنید. مصیبت امروز هرگز فراموش نخواهد شد اما خشونت راه حل این مسئله نیست.

دموکراسی وقتی پیروز میشه که در دلهای مردم جا بیفته نه فقط با پیروزی در یک انتخابات. دموکراسی یا آزادی بیان هنوز به عنوان نیاز برای مردم ما تعریف نشده. ما وقتی پیروز خواهیم شد که این پروسه رو طی کنیم. همه نیاز به آموزش داریم، همه…

بغض گلوم رو فشرده.

متاسفم.

=-=-=-=-=
Powered by Bilbo Blogger

من از آدمی که قدرت را برای ثروت نمیخواد میترسم مخصوصا که از دروغ و وقاحت برای دست یافتن به این قدرت استفاده کند و هواداران افراطی اش مذهبیون باشند! ترکیب مضحکی است وقتی کلماتی مثل وقاحت، دروغ، و مذهب کنار هم می‌نشینند و حامی هم می شوند.

ساعتها به این موضوع فکر کرده ام که هدف چنین آدمی چه می‌تواند باشد؟ آیا بودن در قدرت و در نتیجه در انظار جهانی بودن هدف است یا مسئله مهم تر از این حرفهاست؟

دروغ بزرگی این وسط پنهان شده. یک چیزی را نمیدانیم هنوز.

من می‌ترسم…

=-=-=-=-=
Powered by Bilbo Blogger

تیتر با شما، خسته شدم دیگر…

منتشرشده: 2009/02/07 در 2293887
برچسب‌ها:,
به لطف بیکران دولت فخیمه‌ی جمهوری اسلامی که معتقد است کاربران جوان اینترنت شعور و درک کافی برای استفاده‌ی صحیح از این پدیده‌ی مدرن را ندارند و دولت کریمه‌ی ایالات متحده‌ی آمریکا و سیاست‌های احمقانه شان در تحریم مردم عادی برای اثرگذاری بر روی دولت مردان ایرانی!!! دیگر به هیچ طریقی الا استفاده از فیل کش! نمیشود وارد محیط فرندفید شد. friendfeed.com که در داخل مسدود شده و fftogo , noiseriver هم توسط گوگل!
موج جدید فیلترینگ هم که با مسدود شدن وبلاگهایی چون ubuntublog.ir وrah-e-man.com همراه بوده آنقدر خنده‌دار است که به عقل و شعور مسئولین مربوطه شک دارم. حالا به عقل و شعور همه‌ی آنهایی که دستی در سیاست دارند هم شک دارم!
آقایان ناعزیز، در بلاهت شما شکی نیست. باور کنید شعورتان را قرض داده اید به کسی دیگر. کمی به اطرافتان نگاه کنید. کدام یک از این سایتها مستهجن یا سیاسی بوده؟ آیا جوانان متعهد بسیجی! کم در فرندفید حضور دارند؟ والله شام و نهارشان را هم پشت سیستم میخورند! یا نکند از حرف زدن ملت میترسید؟ اگر اینطوراست بیجا میفرمائید با چنین ترسی حکومت می کنید! چه فرقی هست بین شما و محمد رضای احمق. همه تان یک مشت خرفت بودید و هستید، مست قدرتی پوشالی.
نه، اینجا نمیشود بدون دخالت در سیاست زندگی کرد. هر چه سعی میکنی چیزی ننویسی و زندگی‌ات را بکنی نمیشود. مدام سنگ است که میاندازند و بعد عده‌ای ابله‌تر از خودشان مثلا توجیه میکنند که بله محدودیت همیشه بد نیست و خلاقیت می‌آورد و فلان میشود وبهمان!!!
من یک زمانی فکر میکردم بلاگرها با هر تفکری و مرامی که دارند میتوانند در مواردی موضع مشترکی بگیرند اما اشتباه میکردم. رگهای این‌ها را سیاست و ایدئولوژی چنان پر کرده که جایی نمانده برای انسانیت وعقلانیت.

به قول ع.روشن:

من حشم نیستم

تا چوپان را پیش ِ من حشمتی باشد

به گله اندر نزاده اند مرا

و سهم  ِ من از مرتع

به شهوت ِ شبان بسته نیست

“به خواست او  و  به اراده‌اش”

          نه        

              بسته نیست

از آسمانم اگر کتابی فرود آمده است

هم بدین دستور که:

            “رام کن آلتت را  

                    
بپوشان عورتت را

                          
مستور بدار شرمگاهت را”

از زمینم کتاب‌ها به آسمان فراز رفته است که:

“درد ِ کودک ِ من

                  از نا آرامی آلت نبود

از سرما مردن ِ خواهر  ِ کوچکم

                               
از لختی ِ عورت نبود

من

   شرم  ِ پدرم

                   
از دست ِ خالی بود

                                   
نه از بی‌شرمی ِ شرمگاه”

من

درد ِ بلند ِ خویش را

در سکوت ِ مرطوب ِ تنهایی‌ام

بارها دلگیرانه فریاد کرده‌ام:

“مرا انسان زاده‌اند

                   
رهرو   راه  و  رهبر  ِ خویش”

 

 

من می‌دانم

که ساز ِ خود را باید نواخت

                   
گو که بد صدا باشد

                                  
و گیرم که کج کوک

چرا که نیک آگاهم

                            
که مقصد ِ نای ِ دلگیر  ِ نی ِ این شبان

                                          
مرتع نیست

                                                         
که مقتل است

 

من می‌دانم

که سهم  ِ گوسفند ِ عاصی از مرتع

دندان ِ آخته‌ی ِ گرگ است

                                    
اما

                                    
سرنوشت ِ پرواری ِ رمه‌گان ِ رام

                                    
آویختن از گزلیک ِ بی رحم  ِ قصابان

 

اینان اسماعیل را ذبح می‌کنند

و گرمی ِ بازارشان

             از گوشت ِ گران و  

                                    
از بخار  ِ خون ِ رمه‌گان است

 

هم بدین قرار  اگر  بگذرد

دیر نیست

             آویختن ِ اسماعیل از گزلیک

                                              
دیر نیست.

😦

Powered by ScribeFire.

افتضاح استیضاح

منتشرشده: 2008/11/04 در روزنوشت
برچسب‌ها:, , ,

آقا آفتابه دستتونه بگذارید زمین و گزارش کمی تا قسمتی مستقیم استیضاح کردان از فرندفید رو بخونید! ( + )

پ ن: آی دلم. مردم از خنده :=))))))))))