دوم شهریور 1390

منتشرشده: 2011/08/25 در ایران, اجتماعی, ارومیه, خاطرات, روزنوشت
برچسب‌ها:, , , ,

گمانم تو شناخت سن آدمها دچار مشکل شدم. چون وقتی گفت دختر دوساله ام سیم‌کارت موبایل رو خراب کرده و همه شمارها منجمله شماره‌ی رفیق ارومیه ای اش را از دست داده، حسابی جا خوردم. نگاش به دستهای سیاهش بود که سعی میکرد با مایع ظرفشویی پاکشون کنه. صورت پر چین و چروکی داشت ولی بهش نمیخورد که سن زیادی داشته باشه. پرسیدم از چیه؟ گفت  گردو خوردم. گردوهای پشت ساختمان ما تو پادگان که خودم حتی یکبار هم سمتشان نرفتم و راستش را بخواهید، حتی ندیده بودمشان! گفتم مگه گردو نخوردی تا حالا که  فکر میکنی با شستن رنگش میره؟ گفت نه! طرفهای ما گردو چکار میکنه!

 از نیروهای رزمی بود. حقوقش را پرسیدم. گفت ارزشی نداره ولی چاره ای هم نداره. پس چکار کنه! برای ماهی ششصد هفتصد هزار تومان، آواره ی کوهها شده. گفتم میری سردشت؟ گفت نمیدونم. شاید رفتیم شردشت. گفتم شر دشت؟ گفت آره. شردشت

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s