مرگ بر ولایت دل
سال عجیبی بود.
-نمیدانم چرا گفتم «بود»؟
احساسی دارم که دیگر اتفاقات عجیب تکرار نمیشوند! شاید هم باید میگفتم «است»! چه میدانم؟ هان… این کلمهها دست از سرم برنمیدارند و مدام مشغول شیطنتاند.-
حس نوشتن هم ندارم. معلوم است دیگر! مدتهاست چیزی ننوشتهام و البته از خیلی قبلتر هم میدانستم که چرندنویسیم زیاد شده اما چه کنم که اینجا پُر شده از خاطراتی که دوست داشتنیاند…
علی الحساب گفتم اینها را بنویسم شاید این پیر عجوزهی هزار داماد روزگار، فقط لحظهای به مراد من ِ کوتاهْ دیوار برقصد! چه میدانم بچرخد! رقص سماع کند! تانگو هم بدک نیست. البته تکی که نمیشود؟ میشود؟ هان؟ خلاصه تکانی بده به خودت جناب روزگار
سه سال و سه ماه هم از وبلاگ نویسیم گذشت خلاصه!!! عمری بوده ها
تیتر برگرفته از یک توییت است!
مدیریت پهنای باند
مدیریت پهنای باند
یکی از مشکلاتی که همیشه داشتم محاسبهی پهنای باند مصرفی در یک تاریخ معین بوده. البته حالا که اینترنت نامحدود(فوق سرعت 64 کیلوبیتی) دارم نگران نیستم ولی فهمیدن این موضوع خالی از لطف نیست!
برای دانستن این موضوع از نرمافزار vnstat استفاده میکنیم.
sudo apt-get install vnstat
بعد از نصب از دستور زیر استفاده میکنیم تا دیتابیس ساخته بشه:
sudo vnstat -u -i eth0
و حالا میتونیم با دستور زیر آمار یک ماه رو داشته باشیم:
vnstat -m
طبیعتا میشه از دستور man استفاده کرد تا دستورات بیشتری رو یافت:
man vnstat
و یا شاید از دستور زیر هم بشه چیزهایی پیدا کرد:
vstati –help
خوب اگه بخواهیم خروجی رو به جای اینکه تو خط فرمان یا ترمینال ببینیم به صورت تصویر داشته باشیم چکار کنیم؟ لطفا اسکرینشات رو فراموش کنید
قبل از هر کاری این بستهها رو نصب کنید:
sudo apt-get install libgd2-noxpm libgd2-noxpm-dev
حالا بستهی vnstati رو لازم داریم اما متاسفانه در مخازن نیست و باید دستی دانلود و کامپایل بشه!
پس میریم به سایتش و دانلودش میکنیم.
حالا کل بسته رو کپی می کنیم تو پوشهی خانگی مثلا و بعد از خارج کردنش از حالت فشرده با توجه به راهنمای مجمود در خود بسته نصبش می کنیم.
بعد از نصب کافیه این دستور رو وارد کنید:
vnstati -vs -i teh0 -o ~/Desktop/vnstat.png
تمام!
منبع: مجلهی لینوکس
=-=-=-=-=
Powered by Bilbo Blogger
ای کاش جنس ماه از پنیر بود!
هر کتابی که میخوانم انگار رهسپار سفری پر شگفت میشوم! بی هیچ استثنایی همواره بدینگونه بوده و اقرار اگر بشود نامش را گذاشت یا نه ، باید بگویم که نمیدانم حکمتی بوده که این کتابها را خوانده ام یا نه اما تنها میدانم که هر کتابی را در وقتی که باید بخوانم خوانده ام! یادگرفتههایی که همزمان به کارم آمدهاند و اینگونه شگفتیام تکمیل شده.
از این موضوع نه چندان مهم برای دیگران که بگذرم، میرسم به مسئلهای عجیب:
گاهی شده دوستانی پرسیدهاند در حال مطالعهی چه کتابی هستی و گفتهام فلان. جوابی که دادهاند در حد نخواندهام یا خواندهام بوده نه کم و نه زیاد!
اینهایی که نخواندهاند هیچ اما آن دیگریها دیوانهاند انگار که چنین خونسرد وبیروح دربارهی کتابها اظهار نظر میکنند!
انگار رفتهباشی سفر زیر دریا و هر وقت کسی به یادت آورد سرد و بیروح بگویی:« اوه بله یک بار رفتهام!»
بعضیها دیوانههایی اند با ظاهری عادی، نه، باور نمیکنم که عاقل باشند، هرگز…
پن: تیتر برگفته از کتاب دنیای سوفی( Sophie’s World ) نوشتهی Jostein Gaarder
=-=-=-=-=
Powered by Bilbo Blogger
بیدل از احوال ما هم گفته
…
دعوی مردان این عصر انفعالی بیش نیست
شیر می غرند و چــــون وامیرسی بزغاله اند
سرد شد دل از دم این پهلوانان غرور
رستم اند اما بغل پرورده های خاله اند
…
به صورت کامل اینجا بخوانید: ( + )
=-=-=-=-=
Powered by Bilbo Blogger
آرامش رو حفظ کنید!
دوستان عزیز خواهش میکنم آرامش خودتون رو حفظ کنید. مصیبت امروز هرگز فراموش نخواهد شد اما خشونت راه حل این مسئله نیست.
دموکراسی وقتی پیروز میشه که در دلهای مردم جا بیفته نه فقط با پیروزی در یک انتخابات. دموکراسی یا آزادی بیان هنوز به عنوان نیاز برای مردم ما تعریف نشده. ما وقتی پیروز خواهیم شد که این پروسه رو طی کنیم. همه نیاز به آموزش داریم، همه…
بغض گلوم رو فشرده.
متاسفم.
=-=-=-=-=
Powered by Bilbo Blogger
من میترسم
من از آدمی که قدرت را برای ثروت نمیخواد میترسم مخصوصا که از دروغ و وقاحت برای دست یافتن به این قدرت استفاده کند و هواداران افراطی اش مذهبیون باشند! ترکیب مضحکی است وقتی کلماتی مثل وقاحت، دروغ، و مذهب کنار هم مینشینند و حامی هم می شوند.
ساعتها به این موضوع فکر کرده ام که هدف چنین آدمی چه میتواند باشد؟ آیا بودن در قدرت و در نتیجه در انظار جهانی بودن هدف است یا مسئله مهم تر از این حرفهاست؟
دروغ بزرگی این وسط پنهان شده. یک چیزی را نمیدانیم هنوز.
من میترسم…
=-=-=-=-=
Powered by Bilbo Blogger
معضلی به نام کوتاهبینی. عینک بدم خدمتتون؟
طرفداران گنو به چند دلیل مورد تمسخر قرار میگیرند:
1- بحث کردن در مورد آزادی نرمافزار
2-استفاده از سیستم عامل تقریبا کم استفاده!
3-مبارزه کلامی با انحصار
دلایل مسخره کنندگان خواندنی است:
1-بحث آزادی در نرمافزار خنده دار است. چرا؟(سوال از ما) برای اینکه من هر نرمافزاری را بخواهم استفاده میکنم پس آزادم!!!
2-فلسفه گنو به درد فلاسفه میخوره و چون نرمافزار یک ابزار هست به فلسفه بافی نیازی نداره. تنها عامل مهم در نرمافزار اینه که کار ما رو راه بندازه
3-لینوکس یک سیستم عامل ناشناخته و سخت هست ولذا وقتگیر خواهد بود. حیف وقتم نیستم به خاطر یک سیستم عامل جدید تلف بشه در حالی که باحالترین سیستم عامل دنیا که 90 درصد یا بیشتر کامپیوترهای دنیا رو تسخیر کرده رو سیستمم نصب دارم؟ پس شما(یعنی ما) ادمهای علافی هستید
4-شماها ادمهای فحاشی هستید که مدام به شرکت (انحصارگر) مایکروسافت یا چنین شرکتهای فحش میدید. پس کلا آدمهایی بیاخلاقی هستید.
اگه راست میگید چرا لینوکس پیشرفت نمیکنه و درایورهای سخت افزاری رو نداره؟ شماها بازنده اید
و غیره!
عده ای هم هستند که طرفداران محیط زیست رو مسخره میکنند! چرا؟ چون این ادمها معتقد هستند که به هیچ دلیلی حتی زدن پل یا راه نباید به محیط زیست صدمه زد. البته واضح و مبرهن است که طرفهای مقابل با این دلایل که داشتن راه امر بسیار مهمیه و کندن کوه و آسفالت کاری صدمه مهمی نمیزنه کار خودشون رو میکنن و به ریش این طرفداران هم خواهند خندید!
بارها شاهد خندیدن این افراد بودم و خوب یکی از انگهایی که به اینها زده شده قرتی بودشان است! (این لغت قرتی بودن رونوشت دارد در حد تیم ملی! )
البته عدهی دیگری هم هستند که معتقدند به هر وسيله ای باید حکومت را نگه داشت حتی با دروغ گفتن به مردم و حتی قتل عده ای در حد انگشتان دست و شاید انگشتان دو دست و البته گاها شاید لازم باشد عده ای در حد ظرفیت والیبال سالن آزادی هم سربهنیست بشوند! به هر حال حفظ نظام از همه چیز واجب تر است.از قضا اینها معتقدند که صلحطلبان و طرفداران آزادی بیان انسانهای مرفه و به اصطلاح خودشان قرتی هستند! ا
به هر حال آدمهایی که نوک دماغشان را میبینند کم نیستند. همهی اینها از یک گماشند! حالا شاید بشود بهترینشان را سوا کرد! چطور؟ آنکه دماغ درازتری دارد و کمی آنورتر از بقیه را میبیند!
تا بعد…
=-=-=-=-=
Powered by Bilbo Blogger
زمان ، آینده نگری، حال نگری
من اعتقادی به چهارچوبهای نوشتاری وبلاگی ندارم و البته این ربطی به خیلی باحال بودنم یا خیلی دانستنم یا پست مدرن بودن و این حرفها ندارد! پس اول نوشته توصیه میکنم به جای اه و ناله کردنهای گاه و بیگاهی که به علت قطع برق و لذا از دست دادن نوشته میکنید از نرمافزارهای نت برداری که قابلیت ذخیرهی همزمان با نوشتن را دارند استفاده کنید. در ویندوز اطلاعی از وجود چنین نرمافزارهایی ندارم ولی در گنو/لینوکس نمونهی مشهورش همانا Tomboy است.
و اما مطلب اصلی اینکه سوالی به ذهنم امد که گفتم مطرح کردنش اینجا خالی از لطف نیست!
در پستهای قبلی مقالهای قرار داده بودم که نگارنده معتقد بود دیگر کار از کار گذشته و طبیعت از بشریت انتقام خواهد گرفت. با فرض اینکه راه نجاتی مانده باشد چند درصد از ما و شما حاضریم به جای استفاده از منابع محدود طبیعت زندگی سادهتر و صرفهجویانهتری داشته باشیم؟
بگذارید حرف دلم را بزنم! زندگی کوبایی را انتخاب میکنید یا زندگی آمریکایی را؟ با دانستن این مطلب که برای رسیدن به زندگی آمریکایی باید علاوه بر نابود کردن طبیعت اطراف، بسیاری از ارزشهای انسانی هم فدا بشوند؟ این نکته را هم باید مد نظر داشته باشید که آمریکای امروزی حاصل دستبرد به منابع طبیعی و انسانی دهها کشور فقیر بوده و از آنجا که کشور ما توانایی چنین کاری را نخواهد داشت پس تلاش برای رسیدن به زندگی مجلل آمریکایی کار عبثی است!
امیدوارم متوجه منظورم شده باشید و بدور از عصبانیت پاسخ بدهید. جامعه بشری به سمت سراشیبی در حرکت است
پ ن: منظور از زندگی کوبایی دسترسی مساوی به امکانات جامعه، بدون ریخت و پاش و تجملات است و طرف مقابلش زندگی آمریکایی!
پ ن: هرگونه تلاش برای برچسب زدن شکست خواهد خورد از جمله ضدآمریکایی بودن یا مثلا کمونیست بودن و این حرفها. البته منکر بامزه بودن این انگها نمیشم :دی!
=-=-=-=-=
Powered by Bilbo Blogger
برگی افتاد در بهار
قدم زنان میرفتیم که پای چپم تیر کشید. خم شدم و دستی کشیدم روی قوزک پا که نگاهم افتاد به پارچه ای سیاه رنگ. مات شدم.درد رفته بود اما کرختی موج میزد. ایستاده بودم اما کمرم خم شده بود. مانده ام چرا اشکی نیامد؟!
برگی افتاده بود. همین. اما نه در خزان و این همهی سنگینی ماجراست.
نوشته بودند:«شهادت مصطفی بسامی را به خانواده اش تسلیت عرض می کنیم»
=-=-=-=-=
Powered by Bilbo Blogger
گاری روزگار را کشان کشان میکشیم!
مهری زده اند به دهانم انگاری که باز شدنی نیست و اگر هم بازش کنم واژه ها ترسانند از بیرون جستن!
دنیای سیاهی است و جز مرگ مفری نیست به هر حال…
=-=-=-=-=
Powered by Bilbo Blogger







