آرامش رو حفظ کنید!
دوستان عزیز خواهش میکنم آرامش خودتون رو حفظ کنید. مصیبت امروز هرگز فراموش نخواهد شد اما خشونت راه حل این مسئله نیست.
دموکراسی وقتی پیروز میشه که در دلهای مردم جا بیفته نه فقط با پیروزی در یک انتخابات. دموکراسی یا آزادی بیان هنوز به عنوان نیاز برای مردم ما تعریف نشده. ما وقتی پیروز خواهیم شد که این پروسه رو طی کنیم. همه نیاز به آموزش داریم، همه…
بغض گلوم رو فشرده.
متاسفم.
=-=-=-=-=
Powered by Bilbo Blogger
من میترسم
من از آدمی که قدرت را برای ثروت نمیخواد میترسم مخصوصا که از دروغ و وقاحت برای دست یافتن به این قدرت استفاده کند و هواداران افراطی اش مذهبیون باشند! ترکیب مضحکی است وقتی کلماتی مثل وقاحت، دروغ، و مذهب کنار هم مینشینند و حامی هم می شوند.
ساعتها به این موضوع فکر کرده ام که هدف چنین آدمی چه میتواند باشد؟ آیا بودن در قدرت و در نتیجه در انظار جهانی بودن هدف است یا مسئله مهم تر از این حرفهاست؟
دروغ بزرگی این وسط پنهان شده. یک چیزی را نمیدانیم هنوز.
من میترسم…
=-=-=-=-=
Powered by Bilbo Blogger
معضلی به نام کوتاهبینی. عینک بدم خدمتتون؟
طرفداران گنو به چند دلیل مورد تمسخر قرار میگیرند:
1- بحث کردن در مورد آزادی نرمافزار
2-استفاده از سیستم عامل تقریبا کم استفاده!
3-مبارزه کلامی با انحصار
دلایل مسخره کنندگان خواندنی است:
1-بحث آزادی در نرمافزار خنده دار است. چرا؟(سوال از ما) برای اینکه من هر نرمافزاری را بخواهم استفاده میکنم پس آزادم!!!
2-فلسفه گنو به درد فلاسفه میخوره و چون نرمافزار یک ابزار هست به فلسفه بافی نیازی نداره. تنها عامل مهم در نرمافزار اینه که کار ما رو راه بندازه
3-لینوکس یک سیستم عامل ناشناخته و سخت هست ولذا وقتگیر خواهد بود. حیف وقتم نیستم به خاطر یک سیستم عامل جدید تلف بشه در حالی که باحالترین سیستم عامل دنیا که 90 درصد یا بیشتر کامپیوترهای دنیا رو تسخیر کرده رو سیستمم نصب دارم؟ پس شما(یعنی ما) ادمهای علافی هستید
4-شماها ادمهای فحاشی هستید که مدام به شرکت (انحصارگر) مایکروسافت یا چنین شرکتهای فحش میدید. پس کلا آدمهایی بیاخلاقی هستید.
اگه راست میگید چرا لینوکس پیشرفت نمیکنه و درایورهای سخت افزاری رو نداره؟ شماها بازنده اید
و غیره!
عده ای هم هستند که طرفداران محیط زیست رو مسخره میکنند! چرا؟ چون این ادمها معتقد هستند که به هیچ دلیلی حتی زدن پل یا راه نباید به محیط زیست صدمه زد. البته واضح و مبرهن است که طرفهای مقابل با این دلایل که داشتن راه امر بسیار مهمیه و کندن کوه و آسفالت کاری صدمه مهمی نمیزنه کار خودشون رو میکنن و به ریش این طرفداران هم خواهند خندید!
بارها شاهد خندیدن این افراد بودم و خوب یکی از انگهایی که به اینها زده شده قرتی بودشان است! (این لغت قرتی بودن رونوشت دارد در حد تیم ملی! )
البته عدهی دیگری هم هستند که معتقدند به هر وسيله ای باید حکومت را نگه داشت حتی با دروغ گفتن به مردم و حتی قتل عده ای در حد انگشتان دست و شاید انگشتان دو دست و البته گاها شاید لازم باشد عده ای در حد ظرفیت والیبال سالن آزادی هم سربهنیست بشوند! به هر حال حفظ نظام از همه چیز واجب تر است.از قضا اینها معتقدند که صلحطلبان و طرفداران آزادی بیان انسانهای مرفه و به اصطلاح خودشان قرتی هستند! ا
به هر حال آدمهایی که نوک دماغشان را میبینند کم نیستند. همهی اینها از یک گماشند! حالا شاید بشود بهترینشان را سوا کرد! چطور؟ آنکه دماغ درازتری دارد و کمی آنورتر از بقیه را میبیند!
تا بعد…
=-=-=-=-=
Powered by Bilbo Blogger
زمان ، آینده نگری، حال نگری
من اعتقادی به چهارچوبهای نوشتاری وبلاگی ندارم و البته این ربطی به خیلی باحال بودنم یا خیلی دانستنم یا پست مدرن بودن و این حرفها ندارد! پس اول نوشته توصیه میکنم به جای اه و ناله کردنهای گاه و بیگاهی که به علت قطع برق و لذا از دست دادن نوشته میکنید از نرمافزارهای نت برداری که قابلیت ذخیرهی همزمان با نوشتن را دارند استفاده کنید. در ویندوز اطلاعی از وجود چنین نرمافزارهایی ندارم ولی در گنو/لینوکس نمونهی مشهورش همانا Tomboy است.
و اما مطلب اصلی اینکه سوالی به ذهنم امد که گفتم مطرح کردنش اینجا خالی از لطف نیست!
در پستهای قبلی مقالهای قرار داده بودم که نگارنده معتقد بود دیگر کار از کار گذشته و طبیعت از بشریت انتقام خواهد گرفت. با فرض اینکه راه نجاتی مانده باشد چند درصد از ما و شما حاضریم به جای استفاده از منابع محدود طبیعت زندگی سادهتر و صرفهجویانهتری داشته باشیم؟
بگذارید حرف دلم را بزنم! زندگی کوبایی را انتخاب میکنید یا زندگی آمریکایی را؟ با دانستن این مطلب که برای رسیدن به زندگی آمریکایی باید علاوه بر نابود کردن طبیعت اطراف، بسیاری از ارزشهای انسانی هم فدا بشوند؟ این نکته را هم باید مد نظر داشته باشید که آمریکای امروزی حاصل دستبرد به منابع طبیعی و انسانی دهها کشور فقیر بوده و از آنجا که کشور ما توانایی چنین کاری را نخواهد داشت پس تلاش برای رسیدن به زندگی مجلل آمریکایی کار عبثی است!
امیدوارم متوجه منظورم شده باشید و بدور از عصبانیت پاسخ بدهید. جامعه بشری به سمت سراشیبی در حرکت است
پ ن: منظور از زندگی کوبایی دسترسی مساوی به امکانات جامعه، بدون ریخت و پاش و تجملات است و طرف مقابلش زندگی آمریکایی!
پ ن: هرگونه تلاش برای برچسب زدن شکست خواهد خورد از جمله ضدآمریکایی بودن یا مثلا کمونیست بودن و این حرفها. البته منکر بامزه بودن این انگها نمیشم :دی!
=-=-=-=-=
Powered by Bilbo Blogger
برگی افتاد در بهار
قدم زنان میرفتیم که پای چپم تیر کشید. خم شدم و دستی کشیدم روی قوزک پا که نگاهم افتاد به پارچه ای سیاه رنگ. مات شدم.درد رفته بود اما کرختی موج میزد. ایستاده بودم اما کمرم خم شده بود. مانده ام چرا اشکی نیامد؟!
برگی افتاده بود. همین. اما نه در خزان و این همهی سنگینی ماجراست.
نوشته بودند:«شهادت مصطفی بسامی را به خانواده اش تسلیت عرض می کنیم»
=-=-=-=-=
Powered by Bilbo Blogger
گاری روزگار را کشان کشان میکشیم!
مهری زده اند به دهانم انگاری که باز شدنی نیست و اگر هم بازش کنم واژه ها ترسانند از بیرون جستن!
دنیای سیاهی است و جز مرگ مفری نیست به هر حال…
=-=-=-=-=
Powered by Bilbo Blogger
نسخهی پایدار و نهایی دبیان۵ با کد «لنی» منتشر شد!
نسخهی پایدار این توزیع با کد Lenny بعد از مدتها انتظار و تاخیرهای فراوان به علت مشکلات متعدد منتشر شد!
فعلا به شدت خوشحالم! توضیح زیادی نمیتونم نمیدم :دی
برای اطلاعات بیشتر:
Release Notes for Debian GNU/Linux 5.0
The Debian Project is pleased to announce the
official release of Debian GNU/Linux version 5.0 (code-named ‘Lenny’)
after 22 months of constant development. Debian GNU/Linux is a free
operating system which supports a total of twelve processor
architectures and includes the KDE, GNOME, Xfce, and LXDE desktop
environments. This release includes numerous updated software packages,
such as the K Desktop Environment 3.5.10, an updated version of the
GNOME desktop environment 2.22.2, the Xfce 4.4.2 desktop environment,
LXDE 0.3.2.1, the GNUstep desktop 7.3, X.Org 7.3, OpenOffice.org 2.4.1,
GIMP 2.4.7…
![]()
Powered by ScribeFire
دارالمجانین!
«در طی تجربیات زندگی به این مطلب برخورده ام كه چه ورطه هولناكی میان من و دیگران وجود دارد. من هنوز به این دنیایی كه در آن زندگی می كنم انس نگرفتهام و حس میكنم كه دنیا برای یك دسته آدمهای بی حیا، پررو، گدامنش، معلومات فروش، چهارپا دار و چشم و دل گرسنه است. برای كسانی كه به فراخور دنیا آفریده شدهاند و از زورمندان زمین و آسمان مثل سگ گرسنه جلوی دكان قصابی برای یك تكه لثه دم می جنبانند و گدایی میكنند و تملق می گویند.»
«زندگی من همه اش یك فصل و یك حالت داشته و مثل این است كه در یك منطقه سردسیر و در تاریكی جاودانی گذشته است در صورتی كه در میان تنم همیشه یك شعله می سوزد و مرا مثل شمع آب می كند.»
«زندگی من در میان این چهار دیواری كه اطاق مرا تشكیل می دهد و حصاری كه دور زندگی و افكار من كشیده شده مثل شمع خرده خرده آب می شود- نه اشتباه می كنم – مثل یك كنده هیزم تر كه گوشـهی دیگدان افتاده و به آتش هیزمهای دیگر گرچه برشته و زغال شده ولی نه سوخته است و نه ترو تازه مانده بلكه فقط از دود دیگران خفه شده است.»
«از بس چیزهای متناقص دیده و حرفهای جور به جور شنیده ام و از بسكه دید چشمهایم روی سطح اشیاء مختلف ساییده شده است دیگر هیج چیز را باور نمی كنم و حتی در شكل و ثبوت اشیاء و در حقایق آشكار و روشن الان هم شك دارم و نمی دانم اگر انگشتهایم را به هاون سنگی گوشـهی حیاطمان بزنم و ازاو بپرسم آیا ثابت ومحكم هستی و جواب مثبت بدهد حرف او را باور بكنم یا نه.»
هدایتعلی خان یکی از شخصیت های داستان دارالمجانین و در حقیقت یکی از مجنونان دارالمجانین محمدعلی جمالزاده است که به طرز عجیبی افکاری شبیه صادق هدایت معروف دارد! حالا جناب جمالزاده قصد شوخی و مزاح با هدایت را داشته یا نه اطلاعی ندارم ولی حرفهای این دیوانه! یعنی هدایتعلی خان بس به مذاق من خوش آمده اند! به طرز وحشتناکی برایم آشنا هستند و چه بسا دیوانه شده ام و اطرافیانم آنرا از من پنهان میکنند!!!
تیتر با شما، خسته شدم دیگر…
موج جدید فیلترینگ هم که با مسدود شدن وبلاگهایی چون ubuntublog.ir وrah-e-man.com همراه بوده آنقدر خندهدار است که به عقل و شعور مسئولین مربوطه شک دارم. حالا به عقل و شعور همهی آنهایی که دستی در سیاست دارند هم شک دارم!
آقایان ناعزیز، در بلاهت شما شکی نیست. باور کنید شعورتان را قرض داده اید به کسی دیگر. کمی به اطرافتان نگاه کنید. کدام یک از این سایتها مستهجن یا سیاسی بوده؟ آیا جوانان متعهد بسیجی! کم در فرندفید حضور دارند؟ والله شام و نهارشان را هم پشت سیستم میخورند! یا نکند از حرف زدن ملت میترسید؟ اگر اینطوراست بیجا میفرمائید با چنین ترسی حکومت می کنید! چه فرقی هست بین شما و محمد رضای احمق. همه تان یک مشت خرفت بودید و هستید، مست قدرتی پوشالی.
نه، اینجا نمیشود بدون دخالت در سیاست زندگی کرد. هر چه سعی میکنی چیزی ننویسی و زندگیات را بکنی نمیشود. مدام سنگ است که میاندازند و بعد عدهای ابلهتر از خودشان مثلا توجیه میکنند که بله محدودیت همیشه بد نیست و خلاقیت میآورد و فلان میشود وبهمان!!!
من یک زمانی فکر میکردم بلاگرها با هر تفکری و مرامی که دارند میتوانند در مواردی موضع مشترکی بگیرند اما اشتباه میکردم. رگهای اینها را سیاست و ایدئولوژی چنان پر کرده که جایی نمانده برای انسانیت وعقلانیت.
به قول ع.روشن:
من حشم نیستم
تا چوپان را پیش ِ من حشمتی باشد
به گله اندر نزاده اند مرا
و سهم ِ من از مرتع
به شهوت ِ شبان بسته نیست
“به خواست او و به ارادهاش”
نه
بسته نیست
از آسمانم اگر کتابی فرود آمده است
هم بدین دستور که:
“رام کن آلتت را
بپوشان عورتت را
مستور بدار شرمگاهت را”
از زمینم کتابها به آسمان فراز رفته است که:
“درد ِ کودک ِ من
از نا آرامی آلت نبود
از سرما مردن ِ خواهر ِ کوچکم
از لختی ِ عورت نبود
من
شرم ِ پدرم
از دست ِ خالی بود
نه از بیشرمی ِ شرمگاه”
من
درد ِ بلند ِ خویش را
در سکوت ِ مرطوب ِ تنهاییام
بارها دلگیرانه فریاد کردهام:
“مرا انسان زادهاند
رهرو راه و رهبر ِ خویش”
من میدانم
که ساز ِ خود را باید نواخت
گو که بد صدا باشد
و گیرم که کج کوک
چرا که نیک آگاهم
که مقصد ِ نای ِ دلگیر ِ نی ِ این شبان
مرتع نیست
که مقتل است
من میدانم
که سهم ِ گوسفند ِ عاصی از مرتع
دندان ِ آختهی ِ گرگ است
اما
سرنوشت ِ پرواری ِ رمهگان ِ رام
آویختن از گزلیک ِ بی رحم ِ قصابان
اینان اسماعیل را ذبح میکنند
و گرمی ِ بازارشان
از گوشت ِ گران و
از بخار ِ خون ِ رمهگان است
هم بدین قرار اگر بگذرد
دیر نیست
آویختن ِ اسماعیل از گزلیک
دیر نیست.
Powered by ScribeFire.









